| از اینجا میرم... |
| ساعت ۱٠:٠٩ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۳ |
|
به علت سخت بودن استفاده و قدیمی بودن سیستم پرشین بلاگ، فعلا من به اینجا رفتم، شاید بعدها برگردم...
شاد باشید...
کلمات کلیدی:
|
|
| نامه صنف آفتابه سازان به رییس جمهور!!!... |
| ساعت ۳:٠٥ ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱ |
|
| شعر!!!... |
| ساعت ۱:٠۳ ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٩ |
|
برای تنفر، از شرآگیم(نمیدونم شعر خودشه یا نه، قشنگ بود!!!...)
کلمات کلیدی:
|
|
| نامه ابراهیم نبوی به سید محمد خاتمی!!!... |
| ساعت ۱۱:٠٧ ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٩ |
|
خاتمی جان! عزیز دلم! کوچولوی بال و پر شکسته. واسه چی ما رو عذاب میدی و رفتی توی بایگانی تاریخ قایم شدی؟ باهاس چی کار کنیم که پاشی بیایی ملت رو از سرگردونی نجات بدی؟ تو که میدونی این اوضاع اگه همین جوری پیش بره، نصف ملت دنیاشون میشه آخرت یزید و نصف دیگه هم باید برن جلو تا چهار سال دیگه بوق بزنن. تو میخوای چی رو برای کجا و چه زمانی حفظ کنی؟ میخوای افتخاراتت رو واسه چی نگه داری؟ میترسی چی بشه؟ میترسی دوباره بیفتی وسط یک مشت گرگ درنده که روزی نه تا بحران واسهات بزان و نذارن که به تحقیقات مربوط به حقوق شهروندیات برسی؟ بابا! ای ول با این مرامات! مصبتو شکر با این حال دادنات درست زمانی که همه دارن حال یه ملت وامونده جامونده از همه جارونده رو میگیرن! آخه این هم شد کار؟
کلمات کلیدی:
|
|
| لبخند!!!... |
| ساعت ۱:٥٤ ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳۱ |
|
بسیاری از مردم کتاب "شاهزاده کوچولو " اثر اگزوپری " را می شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید وکشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می جنگید . او تجربه های حیرت آو خود را در مجموعه ا ی به نام لبخند گرد آوری کرده است . در یکی از خاطراتش می نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند او که از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود که روز بعد اعدامش خواهند کرد مینویسد :" مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آنها که حسابی لباسهایم را گشته بودند در رفته باشد یکی پیدا کردم وبا دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم . از میان نرده ها به زندانبانم نگاه کردم . او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یک مجسمه آنجا ایستاده بود . فریاد زدم "هی رفیق کبریت داری؟ " به من نگاه کرد شانه هایش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزدیک تر که آمد و کبریتش را روشن کرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این که خیلی به او نزدیک بودم و نمی توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر کرد میدانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد ....ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت وبه او رسید و روی لبهای او هم لبخند شکفت . سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همانجا ایستاد مستقیم در چشمهایم نگاه کرد و لبخند زد من حالا با علم به اینکه او نه یک نگهبان زندان که یک انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود . پرسید: " بچه داری؟ " با دستهای لرزان کیف پولم را بیرون آوردم وعکس اعضای خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ایناهاش " او هم عکس بچه هایش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهایی که برای آنها داشت برایم صحبت کرد. اشک به چشمهایم هجوم آورد . گفتم که می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم.. دیگر نبینم که بچه هایم چطور بزرگ می شوند . چشم های او هم پر از اشک شدند. ناگهان بی آنکه که حرفی بزند . قفل در سلول مرا باز کرد ومرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن که به شهر منتهی می شد هدایت کرد نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنکه کلمه ای حرف بزند. یک لبخند زندگی مرا نجات داد بله لبخند بدون برنامه ریزی بدون حسابگری لبخندی طبیعی زیباترین پل ارتباطی آدم هاست ما لایه هایی را برای حفاظت از خود می سازیم . لایه مدارج علمی و مدارک دانشگاهی ، لایه موقعیت شغلی واین که دوست داریم ما را آن گونه ببینند که نیستیم . زیر همه این لایه ها من حقیقی وارزشمند نهفته است. من ترسی ندارم از این که آن را روح بنامم من ایمان دارم که روح های انسان ها است که با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و این روح ها با یکدیگر هیچ خصومتی ندارد. متاسفانه روح ما در زیر لایه هایی ساخته و پرداخته خود ما که در ساخته شدنشان دقت هولناکی هم به خرج می دهیم ما از یکدیگر جدا می سازند و بین ما فاصله هایی را پدید می آورند وسبب تنهایی و انزوایی ما می شوند." داستان اگزوپری داستان لحظه جادویی پیوند دو روح است آدمی به هنگام عاشق شدن ونگاه کردن به یک نوزاد این پیوند روحانی را احساس می کند. وقتی کودکی را می بینیم چرا لبخند می زنیم؟ چون انسان را پیش روی خود می بینیم که هیچ یک از لایه هایی را که نام بردیم روی من طبیعی خود نکشیده است و با هم وجود خود و بی هیچ شائبه ای به ما لبخند می زند و آن روح کودکانه درون ماست که در واقع به لبخند او پاسخ می دهد.
کلمات کلیدی:
|
|
| برق رفته!!!... |
| ساعت ۱٠:۱٢ ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٧ |
|
نگو در خانه ی ما برق رفته
بکن یک لامپ را در خانه خاموش تمام شهر از بالا به پاین نمی بینم ستاره در سماوات خداوندا به کل شهروندان اگر دارند چادر برق رفته ندارد فرق دارا با ندارا(!) رود مجنون که ups بیارد چو برقت می رود خوابت می آید(!) پیامک می زنی: «meeting canceled» فلانی در سخنرانیش می گفت: نبودِ برق یک بحث جهانی است به جان حضرت حافظ که چندی است جواب بچه را بابا چنین داد: به جای قصه ی دارا و سارا دعاهامان نمی گردند اجابت «مسلمان نشنود کافر نبیند» «بیا تا دست یکدیگر بگیریم» فضا آرام و تاریک و رمانتیک و مردی با زنش می گفت هر شب «مرا کیفیت چشم تو کافی است» «الا یا ایها الساقی ادر کـَ...» اگر قدر انرژی را بدانیم خودم اســراف کردم در همین شعر درون بیت بیتش آب بستم دوباره ماند شعرم نیمه کاره
کلمات کلیدی:
|
|
| تفاوت ها!!!... |
| ساعت ٦:٥٤ ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٢ |
|
امروز بعد از چند ماه یه سری به اینجا زدم،دیدیم بلاگر سیستمش رو تغییر داده،دلم نیومد به روز نشم...مطلب نداشتم، از ابراهیم نبوی طنز میذارم: اگر گفتید شباهت احمدی نژاد و رادیو در چیه؟ - در هر دو مورد آدم تعجب می کنه چطور هنوز یه عده ای به این گوش می کنن. - هست، بهش عادت کردیم. اگر گفتید شباهت خاتمی و پرچم چیه؟ - در مراسم خارجی مورد استفاده قرار می گیره. اگر گفتید فرق علی لاریجانی و آسانسور چیه؟
کلمات کلیدی:
|
|
| حزب الله می جوشد، قلیان می خروشد!!!... |
| ساعت ۱٢:٥٥ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٩ |
|
ابراهیم نبوی: در پی گسترش احتمال تصویب قطعنامه سوم شورای امنیت علیه دولت ایران که احتمالا منجر به افزایش تحریم های اقتصادی و سیاسی خواهد شد و با توجه به رد صلاحیت حدود سی درصد از کل داوطلبان انتخابات مجلس هشتم که معلوم شد نه تنها نباید اعتراضی به رد صلاحیت شان داشته باشند، بلکه اصلا از همان اول هم نباید ثبت نام می کردند و با عنایت به این که فرمانده سپاه گفته است که اگر آمریکا بخواهد در منطقه سروصدای زیادی بدهد، سپاه با مشت محکم توی دهان ناوهای آمریکایی و جاهای دیگر آمریکا می زند و ضمن قبولی طاعات و عبادات کلیه مردم ایالت کارولینای جنوبی یا شمالی که با مشت محکم و دندان شکن خود، به دهان هیلاری کلینتون زده و سناتور اوباما را با اکثریت آرای خود به عنوان نامزد دموکراتها انتخاب کردند، محمود احمدی نژاد، رئیسجمهور از وزیران کشور و بهداشت خواست تا برخورد با قهوهخانهدارانی که قلیان عرضه میکنند را متوقف کند. در پی این اقدام عدالت طلبانه و دشمن شکن موجی از شادی و سرور در اقصی نقاط کشور برخاست و مجلس شورای اسلامی تصمیم گرفت تا با صدور بیانیه ای علاوه بر تاکید بر حمایت از مردم بی گناه غزه، پشتیبانی خود را از دولت عدالت خواه و مردمی و قلیان دوست اعلام کند. در اطلاعیه اکثریت مجلس هفتم که تا ساعاتی بعد منتشر خواهد شد، آمده است: « دفاع هوشمندانه ریاست محترم جمهوری اسلامی از قلیان های مظلوم که همواره قل قل آنها در تاریخ باستانی ایران و جنبش جق طلبانه ملت ایران بلند است، نمایندگان ملت را برآن داشت تا حضور خود را در کنار توده های میلیونی قلیان دوستان و قهوه خانه داران کشور که شانزده سال زیر یوغ دشمنان دیرینه قلیان و عوامل داخلی آن بودند، اعلام کند و به ملت قهرمان ایران اطمینان بدهد که اگر نفت و گاز با توطئه استکبار بر سفره شما نیست، قلیان هست و قل قل ملکوتی قلیان همچون ندای لااله الا الله در زمین و زمان طنین افکنده است.» در پی ایجاد موج سرور و شادی در اقصی نقاط کشور، انجمن قلیان داران بدون مرز با انتشار نامه سرگشاده ای به مجلس شورای اسلامی، اعلام کردند که « توطئه اخیر برخی عناصر معلوم الحال، سیاست کسانی است که دل در گرو پیپ های مفسدین اقتصادی و چپق های سنتگرایان بی درد و عناصر خودفروخته کارتل ها و تراست های سیگار که دشمنان اصلی اسلام هستند، مانند انجمن صهیونیستی مارلبورو و سازمان اطلاعاتی سکولار وینستون، دارند.» برخی نمایندگان تبریز نیز از انجمن قلیان داران بدون مرز حمایت کرده و نامه پشتیبانی خود را از این انجمن برای رئیس جمهور ارسال کردند. رئیس جمهور در پاسخ به این نامه اعلام کرد: « اشکالی ندارد، داشته باشند.» سی ان ان و خبرگزاری رویترز و دفتر نمایندگی بی بی سی در خاورمیانه نیز در یک مصاحبه مطبوعاتی با رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شرکت کردند. رحیم مشائی در این نشست خبری گفت: « مساله قلیان البته در دولت مطرح است، اما این موضوعی نیست که بسادگی حل شود، بلکه باید همه قوای سه گانه استراتژی جمهوری اسلامی در مورد قلیان و بخصوص نقش این عنصر فرهنگی در تبادل اندیشه میان دنیای اسلام تصمیم بگیرند.» رحیم مشائی گفت: « از دمشق تا بغداد، از استانبول تا کابل و از ریاض تا یمن همه مسلمین جهان چشم خود را به سیاست ریاست محترم جمهوری در مورد قلیان دوخته اند.» وی گفت: « کاربری قلیان در ژئوپلتیک منطقه نوعی اندیشه ورزی ولایتمدارانه استحصالی است.» در همین حال، دکتر حسین سیگارچی عضو کمیته دخانیات گفت: « آزادی قلیان برای توسعه انرژی کشور ضروری است، اما دخانیات باید منع شود. برای همین بهتر است سیاست قلیان های خاموش را در پیش بگیریم.» سیگارچی افزود: ما می گوئیم چای و آبگوشت آری، ولی نیکوتین نه.
کلمات کلیدی:
|
|
| ولوم!!!... |
| ساعت ٤:٥٥ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٧ |
|
داشتم در این دنیای مجازی می گشتم که به صفحه ی وقایع ابن محمود رسیدم...مطلب جالبی خوندم که اینجا میذارمش...آدرس صفحه رو آخر پست نوشتم: «ولوم» درجه صدا را گویند در دستگاهای صوتی و تصویری که با فشار دکمه یا گرداندن پیچ به چپ و راست حاصل شود. در گذشته نه چندان دور، به جهت عدم پیشرفت فناوری، تنظیم درجه صدا بصورت فیزیکی و عمدتاً با دست صورت میگرفت و حکیم ابوالقاسم فردوسی درین باب فرموده است: چنانت بکوبم به گرز گران/ که نامت شود عبرت دیگران. امروزه تنظیم ولوم توسط دستگاههای کنترل از راه دور انجام میشود و احتیاجی به فشار دادن یا پیچاندن دکمه طرف نیست. فی المثل، شخصی را گویند: عزیز دلم! ولوم بده! و او بصورت خودکار تمام اطلاعاتش را با صدای رسا به استحضار میرساند. و یا به فردی گویند: ببند آن ولوم لامصّب را! و ایشان حسب الامر لالمونی گرفته و لام تا کام حرف نمیزند. بنابراین، توسعه فناوری، به رغم تبعاتی که ممکن است برای جوامع در حال توسعه داشته باشد، در این قبیل موارد سر منشأ خدمات شایانی گردیده است. همچنین صنعت کم و زیاد کردن حجم و درجه صدا و به اصطلاح معروف «ولوم گرداندن» امروزه در مملکت ما پیشرفت چشمگیری نموده است. به طوری که میتوان با تنظیم ولوم صدا، اجتماعات ناجور را از هم پاشاند. فی المثل، جماعتی که ندارند حظّ روحانی و ما دلمان نمیخواهد دور هم جمع شوند و به بیانات گهربار بارانی و غیر بارانی دیگران گوش بدهند، ناگهان میبینند به رغم همه تنظیمات قبلی، ولوم قطع شده و برق رفته است و قس علی هذا. و باید بساطشان را جمع کنند و بروند. v انسانها چند نوعند: ولوم پایین، متوسط الولوم و ولوم بالا. ما با جماعت وسطی کاری نداریم و در اینجا به توصیف آن دو قشر زحمتکش دیگر خواهیم پرداخت. بعضیها میپندارند که انسانهای ولوم بالا همه کاره اند و حرف حرف آنهاست. زهی تصور باطل، زهی خیال محال! با استقصایی که بعمل آمده است، اکثر انسانهای ولوم بالا، توسط دیگران به انحاء وسایل و انواع وسایط مختلف کوک میشوند. بنابراین، پر بیراه نخواهد بود که این طایفه را طایفه کوکی بنامیم. و البته ازین جماعت احتراز از آن جهت واجب است که پرده هایشان پرده ها را بدرد و آبروی خلق الله ببرد. به گفته شاعر: آواز دهل شنیدن از دور خوش است. و البته خاصیت این جماعت آن است که زود از تب و تاب می افتند و نوبت به ولوم بالاهای دیگر میدهند. و اما، جماعت ولوم کوتاه. بعضیها را هر چقدر میچرخانی، صدایشان از یک حدی بالاتر نمیرود. یک عده، تنظیمات اولیه کارخانه شان بر همین منوال است و کاریش نمیشود کرد و باید با همین وضعیتشان ساخت. بعضی دیگر ازین جماعت، خودشان را ور میسازند و بصورت کاملاً زیرکانه ولومشان بالا نمیآید تا همگان را گمان بر آن رود که خبری نیست. امان ازین جماعت احتراز دوچندان باید کرد که تمام فتنه ها زیر سر ایشان است. هم ایشانند که زیر جلکی و پشت صحنه، با کوک کردن جماعت ولوم بالا که روی صحنه تشریف دارند، مایه آزار گوش و هوش ملتی را فراهم میآورند. v بعضی آدمها، میکروفون و بلندگوی دیگرانند. یعنی از آنها برای ابلاغ صداهای دیگران استفاده میشود. ولوم این آدمها براحتی کم و زیاد میشود و معمولاً هنگام سخنرانی دیگران سوت هم میکشند. یکی از بزرگان فرموده است، شاخص توسعه، سوت کشیدن یا نکشیدن ابزارهای صوتی در سخنرانیهاست. یعنی اگر توانستی یک برنامه دو ساعته را بدون سوت کشیدن بلندگو با موفقیت اجرا کنی، بدان که دست تو به دامان بلند توسعه رسیده است و ازین به بعد، جزو بلوک توسعه یافته خواهی بود. «بلندگو»ها عمدتاً آدمهای عملگرایی هستند که برای مصارف گونان آنها را اجاره میکنند. هر که پولی داد، بکار می افتند و اگر نداد، از کار می افتند! بنابراین، عامل محرکه ایشان، منافع خودشان است تا دیگران و ازین جهت، بر آنها حرجی نیست. چرا که زندگی از عهد حضرت آدم تا همین امروز صبح خرج داشته است. پول یا امتیاز برای این جماعت، مثل برق و باتری است برای سیستمهای صوتی و تصویری. v علم ولوم شناسی به ما میگوید که بسیاری از صداهای بلند و قطور را جدی نباید گرفت. زیرا عموماً بعد از مدتی شارژ انها تمام میشود و از حیّز انتفاع ساقط میگردند. صداهای بلند، دوره مصرفشان کوتاه است و به طرفة العینی، صداهای بلند دیگر جای آنها را خواهد گرفت. و البته کسانی که قوه سامعه شان دچار ضعف مفرط است، عمدتاً به صداهای بلند گرایش بیشتری دارند و از قدیم الایام تا کنون اهل جار و جنجال، بیشتر قدر دیده و بر صدر نشسته اند. مشتری این جماعت ولوم بلند، عمدتاً آدمهای شنیداری هستند که عقلشان در گوششان است و هرچه را بلندتر بشنوند، زودتر باور میکنند. v پیشتازان عرصه فنآوری که معرفة النفس بلد بوده و دستی در پیش بینی احوالات آدمی داشته اند، در دستگاههای صوتی و تصویری امکانی ایجاد کرده اند که به آن «میوت» (Mute) میگویند که به تعبیر عامیانه یعنی خفه شو و به تعبیر شاعرانه یعنی خموش! امروزه اغلب دستگاههای صوتی و تصویری مجهز به دکمه خموش است و برای انسانها این امکان فراهم است که بعضی آهنگها و صداها را خموشانه بشنوند و یا بعضی سیماها و سخنرانیهای تصویری را بدون صدا ملاحظه فرمایند و البته سود آن دو چندان خواهد بود. یکی را پرسیدند: چه گویی در سقز؟ گفت: دندان را رنجه میدارد و برای شکم چیزی ندارد. بعضی صداها و سیماها، آدامس گوش هستند و جز جنباندن و فرسودن بیحاصل گوش و دهن، حاصلی ندارند و بهترین راه علاج آنها، استفاده از دکمه میوت است. نقل از: فرهنگنامه ی ابن محمود
کلمات کلیدی:
|
|
| احکام شرعی چکمه زنانه |
| ساعت ۸:۱٧ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۱ |
|
| دليل قانع کننده!!!... |
| ساعت ۱٢:٥٧ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٧ |
|
آدم ، هر طور حرف مي زند ، يک جايي از آن به يک جايي بر مي خورد ، که البته بعضي از اين جاها را نمي شود اسم برد ، خوبيت ندارد! مي گوييد: کمي محجوبتر باشيد... باشد! از اين به منبعد هر چه شما امر بفرماييد... اما ، مي خواهم قبل از هر چيز بگويم: از اين نازنين دوست طناز ما محجوب تر؟؟؟!!! در جايي مطلبي قريب به اين مضمون داشت:...برويد از آغا محمدخان قاجار بپرسيد! !!... فکر مي کنيد همين جمله را مي شود پيش هر بچه مميزي گفت؟! مردم مگر نمي دانند از آغا محمدخان قاجار فقط درباره چه قضيه اي مي شود چيزي پرسيد؟؟؟... مي بينيد باز هم مي شود همان آش و همان کشک! مرتب تذکر مي دهيد: اين بار کمي مطلب را درز بگير! !!... مي گويم: آخه چطور؟ چقدر؟ بالاخره يک چيزي از مطلب بايد به چشم بيايد تا خواننده ها هم خوششان بيايد؟!تازه...! نمي دانم چرا عزيزان به اين مطلب توجه نمي کنند که گفته اند: ادب از که آموختي؟ گفت: از بي ادبان!!!... قديمي ها که حرف بي حکمت نمي زدند؟!گفتم، حکمت، ياد يکي از دوستان و بچه محل هاي قديمي ام افتادم. اسمش بهروز "ارسطو" بود... روزي براي کاري در ارتباط با ماشين به صافکاري بهروز رفته بودم. نبود ، بعد که آمد ، پرسيدم: کجايي بابا؟ يک ساعته ما رو منتظر گذاشتي... گفت: رفته بودم تشکيل جنازه! برايش توضيح دادم: بهروز جان! تشييع جنازه، نه تشکيل جنازه! ابروهايش را در هم کشيد و گفت: پس چرا ميگن تشکيل خانواده، تشکيل پرونده؟! گفتم: اينها به هم ربط دارند، چون هر کسي که تشکيل خانواده مي ده، در حقيقت متهم اول زندگي يه و باخره تشکيل پرونده هم بايد بده! صافکاري بهروز هميشه شلوغ بود. شاگردش آمد که: اوستا! نوبت کدوم ماشينه؟؟؟ بهروز، اشاره اي به گوشه اي از گاراژ کرد و گفت: اون هيلمند رو هلش بده بياد جلو! !!... خواستم گير ندم، اما نمي شد. گفتم: بهروزجان! هيلمند نه ، هيلمن. گفت: پس چرا ميگن: کلمند؟! گفتم: باباجان! کي ميگه کلمند؟! گفت: تايلند رو که ديگه همه مي گن! !!... ديدم وقتي دليل قانع کننده باشد! آدم مگر مي تواند چيزي بگويد؟؟؟!!!...حسن خوبي گيردادن اين است که آدم ، عاقبت به نقطه اي مشترک مي رسد. به جان عزيز شما، منظور ما از گير دادن، فقط گير دادن است، همين اصطلاح رايج امروزي. بي جهت مطلب را دستمالي نکنيد!!!...
کلمات کلیدی:
|
|
| طنز داغ٬آش داغ!!!... |
| ساعت ۳:٤٦ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٠ |
|
پنجمين نشست در حلقه ي رندان در سال ۸۶ عصر يكشنبه ۲۵ شهريور ماه برگزار خواهد در حلقه ي رندان از ساعت ۱۷ روز يكشنه تا افطار ادامه خواهد داشت .
کلمات کلیدی:
|
|
| هری پاتر!!!... |
| ساعت ۱٢:٥٢ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱ |
|
هری پاتر و قدیسان مرگ رو خوندم...بد نبود، یعنی در کل قشنگ بود ولی اصلا با فصل آخرش حال نکردم، توضیح نمیدم که اگه کسی نخونده، داستان براش لوس نشه... فقط می گم ایکاش خانم رولینگ همچنان جو کتاباشو تو همون رده ی سنی نگه می داشت؛ پایان کتاب برای من که جذابیتی نداشت، ترجیح می دادم با اطلاعات مختصری درباره ی اینکه کیا زنده می مونن و کی با کی ازدواج می کنه، پایانی باز در مقابلم قرار می گرفت تا خودم بقیشو تو خیالم ادامه بدم!!!... بگذریم، در کل داستان واقعا قشنگ بود، فلش بک هایی که توی داستان به کتابای قبلی زده می شه (یعنی با آوردن فقط یک اسم، می تونی کل داستانهای سالهای قبل رو به خاطر بیاری) واقعا حیرت انگیزه و تواناییهای رولینگ رو اثبات می کنه...آدم حس می کنه وقتی که رو لینگ داشته به عنوان مثال کتاب دومو می نوشته، یه فصل رو فقط به این دلیل آورده که تو کتاب آخر یه فلش بک به اون فصل یا آدمای اون فصل بزنه!!!...تک تک اسمهایی که تو کتاب آخر آورده شدن، تو کتابای قبلی شخصیت پردازی شدن و کاملا می شناسیشون!!!... واقعا بعضی قسمت هاش محشر بود... به هر حال داستانهای هری پاتر هم تموم شد دیگه...
کلمات کلیدی:
|
|
| هک شدن پرشين بلاگ!!!... |
| ساعت ۱٢:۳۸ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٥ |
|
با توجه به دزدیده شدن دامنه www.persianblog.ir ، خدمات و وبلاگ های پرشین بلاگ تا اطلاع ثانوی با آدرس www.persianblog.ir در دسترس است . بطور مثال برای دیدن وبلاگی که قبلا در آدرس tintezo.persianblog.com در دسترس بوده است ، باید به آدرس tintezo.persianblog.ir مراجعه نمایید. لطفا این موضوع را به اطلاع دوستان خود برسانید.
کلمات کلیدی:
|
|
| زلزله |
| ساعت ٧:٢٤ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢۸ |
|
زمین بار امانت نتوانست کشید!!!... چند ساعتی از مراسم دفن عالم ربانی آیت الله محمد فاضل لنکرانی نگذشته که زمین قم به لرزه افتاد!!!... بگذریم؛ الان با گذشت یک ساعت و سی دقیقه از وقوع زلزله ی ۵.۹ ریشتری در ۱۹ کیلومتری قم(!) مردم غیور و سلحشور تهران همچنان برای جلوگیری از وقوع صدمات احتمالی ناشی از پس لرزه ها هنوز در خیابان ها به سر می برن!!!...
کلمات کلیدی:
|
|
| مذاکره |
| ساعت ۱٠:٠٢ ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۸ |
|
محمود احمدی نژاد گفت: « بعد از چهل بار درخواست گفتگوی آمریکایی ها با ما، حاضر به گفتگو شدیم.» بار اول، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. از آن طرف: های! دیس ایز نیکی..... بار دوم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس... بار سوم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را روشن می کند. وسط سخنرانی در پشتکوه است. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس برنز بار چهارم: موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در جلسه شورای تشخیص کنار هاشمی نشسته است. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس... بار پنجم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در خانه است. از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز رایس! بار ششم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد کنار متکی نشسته است. گوشی را روشن می کند، از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز شان. هاو آر یو. بار هفتم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در حال زیارت امام رضا است، گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های! دیس ایز شان! فرام وایت هاوس. ( احمدی نژاد با وزارت خارجه تماس می گیرد تا برایش مترجم دائمی بفرستند.) بار هشتم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در لباس کردی دارد خودش را آماده می کند که برای سخنرانی برود. گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز رایس! کوندالیزا رایس! بار نهم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. هیچ صدایی نمی آید. احمدی نژاد: مادام رایس؟ آر یو این تلفون؟ از آن طرف: محمود! دیدی گفتم خیلی بی جنبه ای! هنوز به هیچ جا نرسیدی اینطوری با زن مردم حرف می زنی، خدا لعنتت کنه، گوشی را قطع می کند. بار دهم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های! دیس ایز رایس! کوندالیزا رایس! بار پانزدهم، احمدی نژاد در جلسه هیات دولت است. تلفن متکی زنگ می زند، متکی: های! یس! دیس ایز متکی... ( احمدی نژاد با آقای خامنه ای صحبت می کند، آیت الله خامنه ای: نباید با اینها جوری حرف بزنیم که احساس کنند که ما می خواهیم حرف بزنیم، باید جوری باشد که چنین احساسی نکنند که آقا بالاسرما هستند، این را به همه آقایان هم بگوئید.) بار هفدهم، احمدی نژاد با لاریجانی در دفتر نشسته است، موبایلش زنگ می زند، از آن طرف: های! دیس ایز رایس، کوندالیزا رایس! بار بیست و یکم، احمدی نژاد در جلسه هیات دولت است. منشی تلفن را وصل می کند. منشی: سفیر آمریکا می خواد با شما حرف بزنه، صحبت می فرمائید... بار سی ام، احمدی نژاد در جمکران است و شدیدا گریه می کند. موبایلش زنگ می زند. از آن طرف: سلام عرض شد، من خلیل زاد هستم. بار سی و هشتم، زلمای خلیل زاد در دفتر کارش نشسته است. تلفن زنگ می زند. خلیل زاد: های! از آن طرف: های! دیس ایز محمود! احمدی نژاد..... ابراهیم نبوی...
کلمات کلیدی:
|
|
| ساعت ۱:٠٩ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳۱ |
|
The Silent Treatment A man and his wife were having some problems at home and were giving each other the silent treatment. Suddenly, the man realized that the next day, he would need his wife to wake him at The next morning, the man woke up, only to discover it was 9:00 AM and he had missed his flight. Furious, he was about to go and see why his wife hadn't wakened him, when he noticed a piece of paper by the bed. The paper said, "It is 5:00 AM. Wake up." Men are not equipped for these kinds of contests. WIFE VS. HUSBAND A couple drove down a country road for several miles, not saying a word. An earlier discussion had led to an argument and neither of them wanted to concede their position. As they passed a barnyard of mules, goats, and pigs, the husband asked sarcastically, "Relatives of yours?" "Yep," the wife replied , "in-laws WOMEN'S REVENGE "Cash, check or charge?" I asked, after folding items the woman wished to purchase. As she fumbled for her wallet I noticed a remote control for a television set in her purse. "So, do you always carry your TV remote?" I asked. "No," she replied, " but my husband refused to come shopping with me, and I figured this was the most evil thing I could do to him legally."
...But God have created man before woman...
کلمات کلیدی:
|
|
| اگر گفتيد فرق ما چيه؟؟؟... |
| ساعت ۱٠:٥۳ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٠ |
|
اگر گفتیدفرق واحد پول ایران و انگلیس چیست؟؟؟ -در انگلیس شما یک کیف اسکناس می برید و با آن یک ماشین می خرید؛اما در ایران شما یک ماشین اسکناس می برید و با آن یک کیف می خرید!!!... اگر گفتیدفرق گردش در تهران و پاریس چیست؟؟؟ -در پاریس هر وقت شما خواستید گردش کنید از ماشین پیاده می شوید و در تهران هر وقت شما خواستید گردش کنید سوار ماشین می شوید!!!... اگر گفتیدفرق یک مجرم در ایران با یک مجرم در جاهای دیگر چیست؟؟؟ -در همه جا آدم اول جرمش معلوم می شود بعد زندانی می شود،در ایران آدم اول زندانی می شود و بعد جرمش معلوم می شود!!!... اگر گفتیدفرق یک تخم مرغ در تهران و مسکو چیست؟؟؟ -در مسکو اگر تخم مرغ را زیر مرغ بگذارید،بعد از ۲۱ روز احتمالا یک جوجه از تخم بیرون می آید؛ولی در تهران پس از ۲۱ روز ممکن است از تخم مرغ هر موجودی بیرو ن بیاید!!!... اگر گفتیدفرق محل کار ایرانی ها و آمریکایی ها چیست؟؟؟ -مردم آمریکا در خانه استراحت می کنند،در اداره کار می کنند و در خیابان تفریح؛ اما مردم ایران در خانه تفریح می کنند، در اداره استراحت و در خیابان کار!!!... اگر گفتیدفرق یک نویسنده ایرانی با یک نویسنده آلمانی چیست؟؟؟ -یک نویسنده آلمانی وقتی نوشته هایش چاپ شد معروف می شود و یک نویسنده ایرانی وقتی جلوی چاپ نوشته هایش گرفته شد،معروف می شود!!!... اگر گفتیدفرق یک تاجر ایرانی با یک تاجر عرب چیست؟؟؟ -تاجر عرب از وقتی شناخته شود،موفق و خوشبخت می شود ولی تاجر ایرانی از وقتی شناخته شود ناموفق و بدبخت!!!... اگر گفتیدفرق پلیس راهنمایی در ایران با جاهای دیگر دنیا چیست؟؟؟ -در همه جای دنیا وقتی ترافیک ایجاد بشود، سر و کله پلیس راهنمایی و رانندگی پیدا می شود؛ اما در ایران وقتی سر و کله پلیس راهنمایی و رانندگی پیدا می شود، ترافیک ایجاد می شود!!!... اگر گفتیدفرق یک زندانی در ایران با یک زندانی در اروپا و آمریکا چیست؟؟؟ -در اروپا و آمریکا وقتی کسی زندانی می شود اعتبارش را از دست می دهد، اما در ایران وقتی کسی زندانی می شود اعتبار بدست می آورد!!!... اگر گفتیدفرق یک آدم موفق در ایران با سایر نقاط جهان چیست؟؟؟ - در همه جای دنیا وقتی کسی موفق می شود، همه به او نزدیک می شوند و با او شریک می شوند و به او کمک می کنند؛ اما در ایران وقتی کسی موفق می شود، همه از او فاصله می گیرند و رابطه شان را با او قطع می کنند و جلوی کارش را می گیرند!!!... اگر گفتیدفرق سیستم اداری ایران با سیستم اداری کانادا چیست؟؟؟ -سیستم اداری کانادا چون کار مردم را راه می اندازد و به آنها کمک می کند از آنها پول می گیرد؛ اما سیستم اداری ایران چون جلوی کار مردم را می گیرد از آنها پول می گیرد!!!... اگر گفتیدفرق دشمن در ایران با جاهای دیگر دنیا چیست؟؟؟ -در همه جای دنیا آدم وقتی دشمن داشته باشد،جلوی کارش گرفته می شود؛ در ایران وقتی آدم ها دشمن داشته باشند،تازه انگیزه کار پیدا می کنند!!!... اگر گفتیدفرق موسیقی در ایران با موسیقی در سایر نقاط دنیا چیست؟؟؟ -در همه جای دنیا وقتی موسیقی در مکان عمومی پخش می شود،صدای آن را زیاد می کنند و وقتی در خانه پخش می شود صدای آن را کم می کنند؛ اما در ایران وقتی موسیقی را در خانه پخش می کنند صدای آن را زیاد می کنند و وقتی در مکان عمومی آن را پخش می کنند، صدای آن را کم می کنند!!!...
کلمات کلیدی:
|
|
| اتل متل توتوله!!!... |
| ساعت ۸:٠٧ ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٤ |
|
وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبنی بر ممیزی شدید و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان، جوابیهای بدین شرح صادر نمود: شاعران، نویسندگان، ناشران و خوانندگان عزیز؛ متاسفانه جریان خزندهای که سالهاست قصد ترویج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبیات کشورمان دارد باعث شده کار ممیزی آثار با دقت بیشتری انجام شود. به عنوان مثال به یکی از اشعار مستهجن سالهای اخیر دقت کنید: اتل، متل، توتوله / گاو حسن چهجوره؟ نه شیر داره نه پستون شیرشو بردن هندستون یک زن کردی بستون اسمشو بزار عمقزی / دور کلاش قرمزی هاچین و واچین / یه پاتو ورچین شعر فوق بنابهدلایل زیر، قابلیت دریافت مجوز چاپ ندارد: ۱- عدم رعایت قواعد ادبی: هر انسان بالغی متوجه این مساله میشود که دو کلمه توتوله و چهجوره همقافیه نیستند و به همین دلیل کل شعر زیر سوال میرود. ۲- ترویج فحشا: واژه توتوله با یک کلمه بسیار زشت همقافیه و هموزن است. ۳- وابستگی به اجانب: گاو حسن خواننده را به یاد فیلم گاو اثر داریوش مهرجویی میاندازد و چون مهرجویی از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهیونیزم است به نظر میرسد که شاعر این شعر نیز با وی همدست میباشد. ۴- بدآموزی: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزی بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نیز تحریک احساسات و عواطف و باقی چیزهای ملت همیشه در صحنه میشود. ۵- نشر اکاذیب: شاعر میگوید گاو حسن شیر ندارد در حالیکه در بیت بعدی از صادرات شیر این گاو به هندوستان حرف میزند. گاوی که شیر ندارد چگونه شیرش را به هندوستان صادر میکنند؟ ۶- بیتوجهی به منافع ملی: هندوستان در پرونده هستهای کشورمان بارها نامردی کرده است. بنابراین شاعر موظف است به جای صادرات شیر به هندوستان، آن را به برادرانمان در ونزوئلا، فلسطین و لبنان تقدیم کند. ۷- اقدام علیه امنیت ملی: ستاندن یک زن کردی و گذاشتن یک اسم ترکی روی آن (عمقزی)، باعث تحریک قومیتها و اخلال در امنیت ملی میشود. ۸- تشویق به بیحجابی: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روی سر در حالیکه چادر تنها نوع حجاب محسوب میشود، مصداق ترویج بدحجابی است. علیرغم تمامی ایرادات وارده، از آنجاییکه دغدغه اصلی ما آزادی بیان و اندیشه است لذا تصمیم گرفتیم مجوز نشر شعر مذکور را با تغییراتی اندک! صادر کنیم: اتل، متل، زباله / گاو قلی باحاله! هم شیر داره هم آستین شیرشو بردن فلسطین بگیر یک زن راستین اسمشو بزار حکیمه / چادرشم ضخیمه هاچین و واچین / یه پاتو ورچین! همچنین به اطلاع شاعران و مولفان عزیز میرساند که با دریافت مبلغی مختصر، آثار شما را قابل چاپ مینماییم. با تشکر: وزارت فرهنگ وارشاد
منبع:سهند: http://blog.360.yahoo.com/blog-8QYyA7cieq4VnQQxIh0bPXkD0iw-?cq=1
کلمات کلیدی:
|
|
| نمايشگاه آيين و فرهنگ زرتشتيان |
| ساعت ٩:٤٤ ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱ |
|
این پوستر رو یکی از دوستان زرتشتی در اختیارم قرار داد و گفت تو بلاگ بذارم:
قرار است نمایشگاه آیین و فرهنگ زرتشتیان به مدت یک هفته در تاریخ 10 الی 16 اسفند ماه توسط کانون دانشجویان زرتشتی و با همکاری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و سازمان میراث فرهنگی در فرهنگسرای ملل واقع در پارک قیطریه به نشانی تهران، بزرگراه صدر، بلوار قیطریه، میدان پیروز، بوستان قیطریه برگزار شود. مراسم افتتاحیه نمایشگاه در روز 10 اسفند از ساعت 17 آغاز می گردد... هدف از برگزاری این نمایشگاه شناساندن تاریخ و آداب و رسوم زرتشتیان و آشناتر ساختن افراد مختلف با این دین می باشد... ساعت بازدید۱۱ صبح تا ۸ بعد از ظهر... از حضور شما گرامیان در این نمایشگاه پیشاپیش سپاسگزاری می کنیم.
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : از سال 1383 در اینجا مینویسم، چه از خودم و چه به صورت نقل قول!...نام مستعار هم یادگاری است از دوران نوجوانی...الان ترجیح میدم با نام خودم بنویسم(این هم شور دوران جوانی است!!![لبخند]...) (for more info see my yahoo!360 profile) پروفایل من : tintezo من در Yahoo!360 |
| دیکشنری رایگان |
|
|
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|

شد .علاقمندان در اين برنامه آثار مكتوب طنز پردازان را اززبان صاحبا ن آثار خواهند شنيد .به علت مصادف بودن اين برنامه با ايام ماه مبارك رمضان شركت كنندگان علاوه بر فيض هاي ديگر به فيض صرف آش رشته نيز نائل خواهند آمد ! 


