tintezo

tintezo means the boy of sky

از اینجا میرم...
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۳  

به علت سخت بودن استفاده و قدیمی بودن سیستم پرشین بلاگ، فعلا من به اینجا رفتم، شاید بعدها برگردم...

 

شاد باشید...


کلمات کلیدی:
 
نامه صنف آفتابه سازان به رییس جمهور!!!...
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱  

با سلام خدمت رییس جمهور محترم 

من صنعت کاری هستم که سالهاست در خدمت این مرز و بوم مشغول به کارم وبا ساخت انواع آفتابه به چرخش چرخ صنعت این کشور کمک میکنم. آقای احمدی نژاد از شما به عنوان یک رییس جمهور(که حتما تا به حال مشتری یکی از آفتابه های من بوده اید) تقاضا میکنم که به صنعت آفتابه سازی این کشور کمک کنید چون آفتابه سازان هم اکنون نیازمند یاری سبز شما هستند. من وقتی در جوانی خواستم مشغول به کاری شوم پدرم نصیحتم کرد و گفت "پسرم نون تو آفتابه است! مسلمونا سه برابر حجم مغزشون میرینن و به این وسیله نیاز دارن،‌ از همه مهمتر چینی ها چون از آفتابه استفاذه نمیکنن و نمیسازنش، تو هم بدون هیچ ریسکی میتونی به این کار مشغول بشی" من هم پس از این نصیحت پدرم مشغول به خدمت جامعه مسلمین شدم. از همه مهمتر اینکه با توجه به شعار دولت مبنی بر نوآوری و شکوفایی ملی، شرکت یاران آفتابه ما هم برای ایجاد نوآوری، به دست نیروهای بومی اقدام به ساخت آفتابه هایی به رنگ سبز فسفری کرده و نیز برای نیل به شکوفایی ملی از این پس بر روی آفتابهای خود شکوفه هایی حک کردیم که در وسط آن نوشته شده بود "ملی" تا بدین وسیله ما هم به نوبه خود در نوآوری و شکوفایی ملی سهمی داشته باشیم.

اما چند وقتیست که این صنعت مظلوم تحت شعاع واردات بیرویه کلاهای مشابه خود از کشور چین (این چشم بربری های کمونیست لاییک از خدا بی خبر) قرار گرفته بطوریکه هم دارای قیمت پایین و هم دارای امکانات بیشتر میباشند.برای مثال به تبلیغات زیر که مربوط به شرکت چینی است توجه فرمایید

--------------------------------------------

آفتابه ژینگفو، یار همیشگی و محرم اسرار شما در تنهایی http://vobas.com/browse.php?u=Oi8vMS5icC5ibG9nc3BvdC5jb20vX19iMjBUQWtpcV93L1NPZHNmWFEyLWZJL0FBQUFBQUFBQUhRL1oySjVnV3pyaU5NL3MzMjAvVW50aXRsZWQrLSszLmpwZw%3D%3D&b=61

1-قابلیت اتصال به کامپیوتر با کابل usb

2-نصب آسان بر روی ویندوز ایکس پی و ویستا (پلاگ اند پلی)

3-پخش آهنگهای دلخواه در هنگام خلا

4-حافظه داخلی 128و256 مگابایتی

5-قفل کودک

6-دارای نمایشگر رنگی همراه با هشدارهای صوتی و تصویری زیر

* فکر نکن زور بزن (هوشمند)

* آفتابه خالیه

* آب داغه نسوزی! (سنسور دما)

* تو میتونی، بیشتر زور بزن (مخصوص بیماران یبوستی)

*و.....

در طرحها و رنگهای مختلف فقط 500 تومان .

-----------------------------------

در آخر من از طرف صنف آفتابه سازان از شما خواهش میکنم که با بستن مالیات مضاعف بر شرکت های فلاشتانک سازی و جلوگیری از ورود اقلام مشابه آفتابه چینی ما را در این امر مهم یاری فرمایید

در ضمن یاداور میشود که شرکت یاران آفتابه هیچ گونه شعبه دیگری ندارد و با شعار " ریدن از شما ، بقیه اش با ما " آمادگی عقد قرار داد با کلیه ارگانهای دولتی میباشد


کلمات کلیدی:
 
شعر!!!...
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٩  

برای تنفر،

قلبی به کوچکی یک قلوه سنگ هم کافیست

اما برای دوست داشتن

باید قلبی به بزرگی یک کوه داشت.

به چشمانم نگاه کن و بگو

چطور میتوان بر قلوه سنگی خانه ساخت؟

من آشیانه ام را بر ستیغ کوه

بر روی سخت ترین و بلند ترین صخره‌ی آن

نه با خس و خاشاک

که با عشق و ایمان بنا خواهم کرد

جایی که بادهای ویرانگر شک

و ابرهای تیره اشک

در ارتفاع حقیر خود

هوهو کنان و گریان

از زیر پاهایمان بگذرند

من آشیانه ام را

بر فراز کوهی خواهم ساخت

چنان بلند

که صبحها در زلال آبی آسمانش

تن به آب بسپاریم

و ترانه‌ی رویاهای مهتابی شب دوشینمان را

در گوش خورشید بخوانیم

به چشمانم نگاه کن و بگو

بر کدام ستیغ قلب تو

جایگاهی چنین رفیع

یافت می شود؟

از شرآگیم(نمیدونم شعر خودشه یا نه، قشنگ بود!!!...)


کلمات کلیدی:
 
نامه ابراهیم نبوی به سید محمد خاتمی!!!...
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٩  

خاتمی جان! عزیز دلم! کوچولوی بال و پر شکسته. واسه چی ما رو عذاب می‌دی و رفتی توی بایگانی تاریخ قایم شدی؟ باهاس چی کار کنیم که پاشی بیایی ملت رو از سرگردونی نجات بدی؟ تو که می‌دونی این اوضاع اگه همین جوری پیش بره، نصف ملت دنیاشون می‌شه آخرت یزید و نصف دیگه هم باید برن جلو تا چهار سال دیگه بوق بزنن. تو می‌خوای چی رو برای کجا و چه زمانی حفظ کنی؟ می‌خوای افتخاراتت رو واسه چی نگه داری؟ می‌ترسی چی بشه؟ می‌ترسی دوباره بیفتی وسط یک مشت گرگ درنده که روزی نه تا بحران واسه‌ات بزان و نذارن که به تحقیقات مربوط به حقوق شهروندی‌ات برسی؟ بابا! ای ول با این مرام‌ات! مصبتو شکر با این حال دادن‌ات درست زمانی که همه دارن حال یه ملت وامونده جامونده از همه جارونده رو می‌گیرن! آخه این هم شد کار؟

من می دونم وقتی بخوای بیای ممکنه دوباره سرها بره توی پرونده‌های قدیمی و دوباره بقول خودت بداخلاقی‌ها شروع بشه، ولی جون حاجی! فکر ما رو چرا نمی‌کنی؟ چرا فکر نمی‌کنی ما هم آدمیم؟ چرا فکر نمی‌کنی ما هم دوست داریم وقتی اسم رئیس جمهور کشورمون می‌آد حداقل رومون بشه سرمون رو بالا کنیم و یه نگاه به عکس رئیس‌جمهور کنیم و فکر کنیم حداقل یه آدم رئیس جمهورمونه که روزی شصت بار دروغ نمی‌گه و هفته‌ای صد روز ملت رو عقب‌تر نمی‌بره! آخه رفیق جان! مرد مومن! ما سر همون سفره بی‌نون و نمک زندون اوین که هر کدوم‌مون یه دور به عشق خنده‌ها و شادی‌های یک ملت رفتیم توش، با هم نون و نمک خوردیم. حالا خودت خدارو شکر زندون نرفتی، ولی وزیرت که رفت، اون یکی وزیرت که دستش شکست، بالاخره هم‌دردیم، یعنی اصلا نمی‌خوای ما رو.... آره؟ جون مادرت که ایشاللا خدا بهش عمر طولانی بده، ما رو آدم حساب کن. نمی‌تونی بفهمی ماها از این وضع خسته شدیم؟ باید سرمون رو از پنجره در بیاریم و جیغ بزنیم خاتمی بیا، خاتمی بیا؟ حالا بفرض این کار رو هم بکنیم، تو که محل نمی‌گذاری. چی کار کنیم؟

محمد جونم! سید! الهی هر چی درد و بلاته بخوره توی سر این محمود، الهی قدت سر چشم هر کی نمی‌تونه ببیندت درآد، آدم این قدر ناز نازی؟ به قول امیرکبیر به سرباز مملکت یک عمر مواجب می‌دن که یک روز بره بجنگه، ما که مواجب به تو ندادیم، یعنی نداشتیم که بدیم، تازه می‌دادیم هم که تو نمی‌خواستی، ولی کم بهت احترام گذاشتیم؟ کم برات کتک خوردیم؟ کم بخاطرت انفرادی کشیدیم؟ کم بخاطرت تهمت خوردیم و تحقیر شدیم؟ کم بخاطرت دربدری و مکافات دوری از مملکت کشیدیم؟ پنج سال بچه‌تو و رفیق‌هاتو نبینی بخاطر این‌که دلت خواسته مملکت‌ات آبرویی داشته باشه و کسی جرات نکنه اسم کشورت رو با تحقیر ببره. آخه رفیق! ما که فحش تو خوردیم، ما که کتک خورمون ملس شد واسه این‌که تو باشی، ما که بقدر خستگی دست و از دست دادن نور چشم نوشتیم و با تحمل اضطراب هر روز و هر روز و هر روز قاضی مرتضوی پات وایستادیم، حالا دیگه اصلا دوزار هم ما رو آدم حساب نمی‌کنی؟ رفیق جان! ما بریم سراغ کی؟ بریم سراغ هاشمی که اونم کم ناز و ادا نداره، تازه بدبختی اینه که طرف اسمش بد دررفته، شده زمین بایر، هر چی هم آبش بدی و بذر بپاشی و کار توش بکنی بعد از ده سال می‌شه چهار تا درخت پسته که نصفش پوکه و نصفش دربسته، حالا همه این‌ها هیچی! وقتی اسمش می‌آد، ملت گوش‌شون رو گل گرفتن و چشم‌شون رو به‌کلی بستن. اگه دستشو بکنه عسل دماوند و بذاره توی دهن همین رفیق و رفقای خودمون، باز هم گازش می‌گیرن. مکافات اینه. حالا این یکی هیچی! سید! تو که نیای اون شیخ اصلاحات می‌آد که هنوز نیومده داره به در و دیوار سنگ پرت می‌کنه، بابا یواش! سرمون رو شکستی! ول بده داداش، نمی‌خوای راه بدی، تموم فامیل رو ضایع نکن. می‌خواد یه انتخابات شرکت کنه همه مون رو کرد یه لته کهنه و تپوند توی سولاخ راه آب. بدبختی مون رو ببین که وسط این همه کامران و هومن که تازه اون‌ها هم کانادایی شدن و بعد از سه هزار سال داریوش و کورش و هوخشتره، باید زیر علم باقر سینه بزنیم. بیست سال زور زدیم تا مخملباف شد ژان لوک گودار، حالا باید بیست سال زور بزنیم تا قالیباف بشه ژاک شیراک. بابا، خاتمی! رفیق جان! نذار ما که عادت کردیم به یه آدم حسابی به اسم ممد آقا خاتمی گرفتار یه مشت ذلیل علیل بشیم که نه به بارن و نه به دارن و تازه معلوم نیست اگه بیان چی می خواد بشه.

رفیق جان! محمد طلا! سید خندان! جون حاجی دودره‌مون نکن. بذار بعد از چهار سال تشنگی و مکافات یه آب خوش از گلومون بره پایین. مگه ما چه کردیم که نباس دو روز خوش تو این دنیا ببینیم؟ سید! اینها که می‌گن توی دوره خاتمی هیچ اتفاقی نیفتاد زر می‌زنن قورمه‌سبزی، از اونی که دو روز زندان رفت و شد پابلو پیکاسو تا اونی که وقتی زندون رفت عشقش خاتمی بود و وقتی از زندون بیرون اومد جواب سلام نلسون ماندلا رو هم نمی‌داد. و اونی که چهار سال ختم "صد روز با خاتمی" گرفته بود و حالا سر ختم خاتمی هم ممکنه سروکله اش پیدا نشه.

حاجی! ما اگه همونی که داشتیم رو بخوایم باهاس دم کی رو ببینیم؟ گفتی اقتصاد حالی‌ام نیست، ولی اومدی و رفتی و نه برقی قطع شد و نه گوجه‌فرنگی شد چراغ خطر اقتصادی و نه مملکت شد آشغالدونی واردات موز و خیار و سیب زمینی. بابا! تو خودت حالی‌ات نیست، تو اقتصاد بلدی، دلیل‌اش هم همون کاری که کردی. گفتی که شرمنده‌ای که نتونستی آزادی بدی، ما هم زدیم تو سرت که بی‌عرضه‌ای. اما این حاج محمود بلایی سر مملکت آورد که تو که زمانی به نظر بعضی از بروبکس مانع اصلی آزادی توی کشور بودی الآن شدی آرزوی همه ملت. نه که تو عوض شده باشی، نه، ولی تازه ملت فهمیدن یه رئیس جمهور بی‌عرضه یعنی چی؟ تازه فهمیدن روزنومه نداشتن یعنی چی! تازه فهمیدن چهار تا قطعنامه توی دو سال یعنی چی! تازه فهمیدن بی‌احترامی در تمام جهان یعنی چی؟ تازه دارن می‌فهمن آرامش و آزادی یعنی چی. بابا! درسته چهار تا مثل من و فلونی و فلونی چهار تا پس‌گردنی خوردیم و رب و رب‌مون رو یاد کردیم، ولی حداقل چهار تا دختر همسایه و پسر همسایه‌مون تونستن مثل آدم دست همدیگه رو بگیرن و توی خیابون راه برن. حداقل این بود که کسی جرأت نمی‌کرد چهار تا وب‌سایت درپیتی رو فیلتر کنه و دست بذاره روی چشم ملت که نبین و گوششو بگیره که نشنو. حداقل این بود که سالی هزار تا کتاب چاپ می‌کردیم بدون این‌که یک سال منتظر بمونیم تا اجازه کتابی که سه ماه صرف نوشتن‌اش شده بگیریم. حداقل این بود که چهار تا آدم باحال اگه می‌خواستن برن مهمونی اجنه و عزرائیل بالای سرشون ظاهر نمی‌شد. حداقل این بود که اگر می‌رفتی دفتر معاون دانشگاه که نمره‌تو درست کنی ترتیب‌تو نمی‌داد و تازه بعدش به زور عقدت نمی‌کرد. حداقل این بود که هفته‌ای یک ترور نبود و سر یکی رو نمی‌بریدن... بابا این‌ها که حداقل نیست، من می‌خوام برگردم به همون حداقل انسانی.

ببین، محمد جان! قربون اون عبای سفیدت برم! به حرف این بچه گاگولایی که وقتی می‌خوان سراغ تاریخ می‌رن سه هزار سال قبل و وقتی می‌رن سراغ جغرافیا می‌رن پنج هزار کیلومتر اون‌ورتر گوش نکن. ما که می‌دونیم ایرونی هستیم و همسایه عراق و افغانستان و ترکیه و پاکستان هستیم و مطمئنیم که ایران همجوار سوئیس و اتریش نیست، از طرفی می‌دونیم که اگر بخواهیم گذشته رو ببینیم دیگه فوقش می‌ریم زمان هاشمی، نه، می‌ریم زمان هویدا، خیلی که بخواهیم زور بزنیم می‌ریم زمان مصدق، ورنمی‌داریم زرتی بریم سراغ جمشید و داریوش و خشایارشاه. ما می‌دونیم واقعیت چیه، اگه هم ده سال پیش الدرم بلدرم می‌کردیم و می‌خواستیم تو بشی رهبر اپوزیسیون، من یکی که غلط کردم، گه خوردم. بقیه خودشون می‌دونن رژیم غذایی شون چیه، من می‌خوام تو بشی رئیس جمهور. یه رئیس جمهور که چهار تا وزیر باسابقه بگذاره برای گردوندن مملکت، یه رئیس جمهور که هر چهار سال یک سال یا حداکثر دو بار بره نیویورک، سالی هم دو بار بره فرنگ، بقیه وقتش رو هم به اداره مملکت بگذرونه. ما رئیس جمهوری نمی‌خوایم که دنیا رو مدیریت کنه ولی توی کشورش همه همدیگه رو بخورن، بیا! این یکی اومد راه بره، چنان ضایع کرد که تا پونزده سال باهاس سیفون بکشی و عطر و گلاب بزنی که بوی رئیس جمهور از شامه ملت حذف بشه. چه جوری بهت بگم، ما یه رئیس جمهور می‌خوایم که برق‌مون قطع نشه، فیلتر نشیم، روزنامه داشته باشیم، احترام داشته باشیم، روزی که می‌آد قیمت خونه اگه صد میلیون هست، بعد از چهار سال مثلا بشه صد و بیست میلیون نه دویست و پنجاه میلیون.

خاتمی جونم! عزیز دلم! چه جوری بهت باید قول بدیم که بچه‌های خوبی هستیم و بخدا بهت کمک می‌کنیم که مملکت رو اداره کنی، بهت کمک می‌کنیم و بیخودی هم هر روز تند نمی‌ریم که اذیتت کنیم. همراه‌ات هستیم و دل‌مون لک زده که مثل آدم زندگی کنیم. ما از بی‌احترامی خسته شدیم. ما از این‌که هر روز بشنویم یکی دیگه از بهترین بچه‌های این مملکت رفت فرنگ و دیگه نمی‌آد خسته شدیم. ما از این‌که هر روز دروغ بشنویم خسته شدیم، ما از این‌که هر روز ببینیم یک وزیر بی‌عرضه می‌ره کنار یکی بی‌عرضه‌تر می‌آد جاش خسته شدیم. ما از این‌که قیمت‌ها مثل موشک می‌ره بالا و در عوض موشک‌ها سقوط می‌کنه خسته شدیم. ما از خالی‌بندی‌ها خسته شدیم. ببین! چرا نمی‌فهمی!؟ چرا نمی‌تونی بدبختی ما رو درک کنی! ما از این وضع خسته شدیم. باید چی کار کنیم؟ باید همه جای شهر اسمتو بنویسیم روی در و دیوار؟ باید ملت عکس خاتمی رو بزنن روی ماشین و لباس‌شون و هر جا دست‌شون می‌رسه تا بفهمی؟ باید هر جا سخنرانی می‌شه جمع بشن و شعار بدن که بیایی؟ چی کار کنیم؟ جون حاجی بگو چه کنیم؟ آخه رفیق جان! یه نیگاه به تقویمت بنداز و ببین روزها همین جوری داره می‌گذره و هر چه می‌گذره آقاتیزه دندون‌هاش رو برای قاپیدن یک دوره دیگه ریاست جمهوری تیز می‌کنه.

ببین حاجی! دارم جدی می‌گم! تو شدی عین دخترعمو خوشگله که می‌خواهیم نامزدمون بشی، نشستی واسه خودت لب جوب، یه گل مریم هم گرفتی دستت و پرشو می‌کنی و هی می‌گی می‌شه نمی‌شه، می‌شه نمی‌شه، می‌شه نمی‌شه، بابا اگه می‌شه، بگو ما هم بریم تهیه و تدارک، شاید بابات رضایت داد، حضرت عباسی اگه رضایت ندی ممکنه یکی بره زن فرنگی بگیره، یکی هم بگه دلمو به همین مهوش‌خانوم خوش می‌کنم، بالاخره وقتی برق قطع باشه آدم روی نحس‌اش رو نمی‌بینه. ولی آخه این یارو هم ددری یه، هم بد اداست، هم دائم خونه باباست، هم می‌ره دیدن غریبون. تو رضایت بده، ما هم این ور قضیه حواس‌مون هست، اگه کسی خواست مراسم رو به هم بزنه و تحریم کنه و پشت سر رفیق‌مون حرف بزنه، نه دیگه دوست و رفیق سرمون می‌شه، نه دیگه حاضریم کوتاه بیاییم. نه که رفیق‌باز نیستیم، ولی رفیق اصلی ما مملکته و عشق اصلی‌مون کشوری که هر روز داره توی لجن و کثافت دیوانگی و بی‌عقلی فرو می‌ره.

من نمی‌دونم، شاید هم دلت با ما نیست، شاید می‌ترسی دوباره بگی آره، نه ماه به شکم بکشی آخرش هم یه بچه ناقص‌الخلقه به دنیا بیاد که نه قیافه‌اش به ملت ما شبیهه نه به دولت تو، اگه می‌خوای بگی نه، جون مادرت همین فردا بگو نه، ولی دست ما رو تو پوست گردو نذار. اگه نمی‌خوای خودت بیای، حالا که همه قبولت دارن، هر چی آدم گنده است جمع کن، برین بشینین توی یک خونه‌ای، دو روز حرف بزنین، آخر کار یکی رو انتخاب کنین که همه‌مون پاش وایستیم و از شر این زن‌بابا راحت بشیم. اگه این کار رو بکنی، هم عقل کردین، هم ملت می‌آن پشت سرتون، گیریم که چهار تا دله دیوونه نیان، بقول شیرازی‌ها باکی نیست. منتهی هر کاری می‌کنی زودتر، بابا لایت! بابا یواش! تا تو بگی نه، یارو سه دور کره زمین رو دور زده و یه متر دیگه به حجم کثافت مملکت اضافه کرده.

خاتمی جونم! من کاری به هیچ کس ندارم. این نامه رو هم واسه این دارم منتشر می‌کنم چون می‌دونم اینجوری زودتر به دستت می‌رسه، به من باید جواب بدی! من واسه‌ات زندگی‌مو گذاشتم. می‌دونم خیلی‌ها این کار رو کردن، ولی من کار خودمو می‌کنم. به من جواب بده، یا بگو آره و بیا و پاش وایستا و پات وای میستیم، یا بگو نه و به عنوان کسی که همه‌مون قبولت داریم، با بقیه اون‌هایی که می‌خوان مسائل کشور رو توی ایران حل کنن، بشینین یکی رو انتخاب کنین و اون بشه نامزد ائتلاف، ما هم تصمیم شما رو قبول داریم.

گفتم ما تصمیم شما رو قبول داریم، گفتم ما، فکر نکن خودمو جمع بستم که بگم از طرف ملت حرف می‌زنم، نه حاجی! دیگه اون عادت‌ها توی سر ما یکی که دیگه نیست. خودمو جمع بستم که تنها نباشم. حرف آخرم هم اینه که اگه جواب دادی که دادی، اگه ندادی، دیگه اصلا باهات حرف نمی‌زنم، توی روت هم نیگاه نمی‌کنم. مطمئن باش نمی‌رم سراغ غریبون، منتهی دیگه یادم می‌ره که یه روزی یه محمد خاتمی مشتی باحال داشتیم که می‌تونست گره کارمون رو واکنه، ولی اینقدر دست دست کرد که موهای سرمون عین دندونامون سفید شد.

مخلص رفیق

ابراهیم نبوی

هشتم مهر





از ابراهیم رها به ابراهیم نبوی

در پی انتشار نامه طنزآمیز ابراهیم نبوی به سیدمحمد خاتمی مبنی بر دعوت از او برای نامزدی در انتخابات پیش رو، ایراهیم رها، طنزپرداز کشورمان در نامه‌ای به ابراهیم نبوی از او به خاطر انتشار این نامه تشکر کرد. متن نامه ابراهیم رها که به طور اختصاصی در اختیار «موج سوم» قرار گرفته‌است، در پی می‌آید.
از ابراهیم رها به ابراهیم نبوی

تشکر می‌کنم جواب نمی‌دی، ‌چرا داور؟!

سلام داور نبوی عزیز


نامه‌ات را به سید محمد خاتمی خواندم. رسماً،‌ عملاً، علناً، عمیقاً و یک مقدار کلمه تنوین‌دار دیگر دلم تنگ غروب آسمون شد. من دو هفته پیش برایش یک نامه نوشتم اما روزنامه‌های اصلاح‌طلب به جای این‌که آنرا چاپ کنند برای من با انگشتان دستشان یک حرکاتی اجرا کردند که خودت لابد بهتر می‌دانی خارجی‌ها به آن می‌گویند؛ موفقیت!

داور جان، بی‌خود روز الکی نزن، ‌همه‌چی خوب است اینجا و لزومی هم ندارد خاتمی بیاید. هر روز یک دستاورد «بزرگ» صاف می‌رود... می‌رود... تو تصور کن می‌رود توی چشم ما! مانده بود فقط یک مشکل که تعدادی فقیر داشتیم آنرا هم وزیر راه گفت به جای فقیر بگویید باقناعت مشکل حل می‌شود و بدین شکل آخرین مشکل باقیمانده از دولت قبلی هم برطرف شد.

داور عزیز، نمی‌دانم در عمرت خجالت کشیده‌ای یا نه، بکش از سیگار هم بهتر است. تو واقعاً خجالت نمی‌کشی این نامه‌ را می‌نویسی؟ یک آدم که در خارج باشد و طنز بنویسد باید وسط مطلبش یکی دو تا انقلاب کند، ‌سه چهار نفر را رسوا کند، چهار پنج نفر را افشاء کند. این همه مدت آنجایی چهار تا فحش کاف‌دار یاد نگرفته‌ای به همه بگویی تا هم روشنفکرتر هم اپوزیسیون‌تر و هم خوش‌تیپ‌تر به نظر برسی؟

داور نبوی، معمولاً‌ رسم نیست برای یک طنزنویس خارج از کشور نامه تشکر‌آمیز بنویسند. اگر هم رسم باشد آن‌را یک طنزنویس «داخلی» نمی‌نویسد. حتی طنزنویس «قلب و عروق»، «غدد» یا حتی طنزنویس «کلیه و مجاری ادرار» هم نمی‌نویسد. اما چون در این روزها اوضاع به شدت به سوی همین تخصص آخری میل می‌کند در تمام اعضاء و جوارحم احساس وظیفه کردم این چند خط را به طرفت پرت کنم.

تشکر می‌کنم که هستی، ‌می‌نویسی، ‌خوب می‌نویسی و دقیق و از همه مهم‌تر به جا.

تشکر می‌کنم که در هیاهوی سوپر کمیک حرف‌های تلویزیون‌های ماهواره‌ای و شعارهای سوپراپوزیسیون‌های فضای مجازی طوری می‌نویسی که گاهی فکر می‌کنم همین کوچه بغل‌دستی ما هستی و تمام این ماجرای خارج رفتنت سرکاری بوده!

تشکر می کنم برای این نامه‌ات به سید محمد خاتمی. البته امیدوارم خاتمی به جای آنکه تشکر کند بر تردیدهایش غلبه کند و بیاید.

تشکر می‌کنم و همداستان با تو از همین‌جا به خاتمی می‌گویم نگو نگو نمیام، ‌نگو نگو نمیام!

نهم مهرماه 87 
دوستدارت: ابراهیم رها


کلمات کلیدی:
 
لبخند!!!...
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳۱  

بسیاری  از مردم کتاب "شاهزاده کوچولو " اثر اگزوپری " را می شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید وکشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می جنگید .   او  تجربه های حیرت آو  خود را در مجموعه ا ی به نام لبخند گرد آوری کرده است . در یکی از خاطراتش می نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند او که از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود که روز بعد اعدامش خواهند کرد مینویسد :"  مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آنها که حسابی لباسهایم را گشته بودند  در رفته باشد یکی پیدا کردم وبا دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم . از میان نرده ها به زندانبانم نگاه کردم . او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یک مجسمه آنجا  ایستاده بود . فریاد زدم "هی رفیق  کبریت داری؟ "  به من نگاه کرد شانه هایش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزدیک تر که آمد  و کبریتش را روشن کرد  بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب،   شاید به خاطر این که خیلی به او نزدیک بودم و نمی توانستم  لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر کرد میدانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد ....ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت وبه او رسید و روی لبهای او هم لبخند شکفت . سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همانجا ایستاد   مستقیم در چشمهایم نگاه کرد و لبخند زد  من حالا با علم به اینکه او نه یک    نگهبان زندان که یک انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود .

پرسید: " بچه داری؟ " با دستهای لرزان کیف پولم را بیرون آوردم وعکس اعضای خانواده ام را   به او نشان دادم وگفتم :" اره ایناهاش " او هم عکس بچه هایش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهایی که برای آنها داشت برایم صحبت کرد. اشک به چشمهایم هجوم آورد . گفتم که می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم.. دیگر نبینم که بچه هایم چطور بزرگ می شوند . چشم های او هم پر از اشک شدند. ناگهان بی آنکه که حرفی بزند . قفل در سلول مرا باز کرد ومرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن که به شهر منتهی می شد هدایت کرد نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنکه کلمه ای حرف بزند.

یک لبخند زندگی مرا نجات داد

بله لبخند بدون برنامه ریزی بدون حسابگری لبخندی طبیعی  زیباترین پل ارتباطی آدم هاست ما  لایه هایی را برای حفاظت از خود می سازیم . لایه مدارج علمی و مدارک دانشگاهی ، لایه موقعیت شغلی واین که دوست داریم ما را آن گونه ببینند که نیستیم . زیر همه این لایه ها  من حقیقی وارزشمند نهفته است.  من ترسی ندارم از این که آن را روح بنامم من ایمان دارم که روح های انسان ها است که با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و این روح ها با یکدیگر هیچ خصومتی ندارد. متاسفانه روح ما در زیر لایه هایی ساخته و پرداخته خود ما که در ساخته شدنشان دقت هولناکی هم به خرج می دهیم ما از یکدیگر جدا می سازند و بین ما فاصله هایی را پدید می آورند وسبب تنهایی و انزوایی ما می شوند."

داستان اگزوپری داستان لحظه جادویی پیوند دو روح است آدمی به هنگام عاشق شدن ونگاه کردن  به یک نوزاد این پیوند روحانی را احساس می کند. وقتی کودکی را می بینیم چرا لبخند می زنیم؟ چون انسان را پیش روی خود می بینیم که هیچ یک از لایه هایی را که نام بردیم   روی من طبیعی خود نکشیده است و با هم وجود خود و بی هیچ شائبه ای به ما لبخند می زند و آن روح کودکانه درون ماست که در واقع به لبخند او پاسخ می دهد.


کلمات کلیدی:
 
برق رفته!!!...
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٧  

نگو در خانه ی ما برق رفته
بگو در کل دنیا برق رفته

 

بکن یک لامپ را در خانه خاموش
نمی دانی که صد جا برق رفته ؟

تمام شهر از بالا به پاین
و از پایین به بالا برق رفته

نمی بینم ستاره در سماوات
از اینجا تا ثریا برق رفته

خداوندا به کل شهروندان
بده «صبراً جمیلا» برق رفته !

اگر دارند چادر برق رفته
اگر دارند ویلا برق رفته

ندارد فرق دارا با ندارا(!)
عدالت را! چه زیبا برق رفته

رود مجنون که ups بیارد
سر میک آپ لیلا برق رفته

چو برقت می رود خوابت می آید(!)
لالا لالا لالالا برق رفته

پیامک می زنی: «meeting canceled»
ندا! سارا! سمیرا! برق رفته

فلانی در سخنرانیش می گفت:
«لذا ایضا لهذا برق رفته

نبودِ برق یک بحث جهانی است
همین الان اروپا برق رفته

به جان حضرت حافظ که چندی است
سمرقند و بخارا برق رفته...»

جواب بچه را بابا چنین داد:
نمی یابیم قاقا برق رفته

به جای قصه ی دارا و سارا
از این پس: آب بابا برق رفته

دعاهامان نمی گردند اجابت
مگر در عرش اعلا برق رفته؟!

«مسلمان نشنود کافر نبیند»
که حتی در کلیسا برق رفته!

«بیا تا دست یکدیگر بگیریم»
بیا کاری بکن تا برق رفته

فضا آرام و تاریک و رمانتیک
درست عین تو فیلما! برق رفته

و مردی با زنش می گفت هر شب
صدا کم کن که سیما برق رفته!

«مرا کیفیت چشم تو کافی است»
ولی افسوس! حالا برق رفته

«الا یا ایها الساقی ادر کـَ...»
که ناگه بین اجرا برق رفته!

اگر قدر انرژی را بدانیم
نمی بینیم فردا برق رفته

خودم اســراف کردم در همین شعر
بسی ور رفته ام با «برق رفته»

درون بیت بیتش آب بستم
و در مصرا به مصرا برق رفته!

دوباره ماند شعرم نیمه کاره
دوباره باز گویا برق رفته...

مهدی استاداحمد 


کلمات کلیدی:
 
تفاوت ها!!!...
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٢  

امروز بعد از چند ماه یه سری به اینجا زدم،دیدیم بلاگر  سیستمش رو تغییر داده،دلم نیومد به روز نشم...مطلب نداشتم، از ابراهیم نبوی طنز میذارم:

اگر گفتید شباهت احمدی نژاد و رادیو در چیه؟

‏- در هر دو مورد آدم تعجب می کنه چطور هنوز یه عده ای به این گوش می کنن.‏
‏- از گذشته مونده و صداش خراب شده و آدم رو آزار می ده.‏
‏- در شهرستانها هنوز مورد استفاده قرار می گیره.‏
‏- صداش از راه دور در همه جای دنیا به گوش می رسه.‏
‏- اگر از صدا بیفته باید انداختش تو خاکروبه .‏
‏- در هر جای دنیا که ببریش با یک باتری کار می کنه، چون سیستم ساده ای داره.‏
‏- آدم می تونه بدون اینکه به گفته هاش توجه کنه، کارهای خونه اش رو انجام بده، رانندگی ‏کنه، فحش بده.‏
‏- گاهی که خراب میشه با یک ضربه دوباره به کار می افته.‏
‏- اگر فرستنده اش قطع بشه دیگه به درد نمی خوره.‏

اگر گفتید شباهت هاشمی رفسنجانی و پیکان چیه؟

‏- هست، بهش عادت کردیم.‏
‏- توی سربالایی از بقیه ماشین ها عقب می مونه ولی توی سرازیری توپ توپه.‏
‏- مدتهاست استارتش خراب شده و برای راه افتادنش یک عده کارگزاران باید هلش بدن.‏
‏- در گذشته همه ازش استفاده می کردن، ولی الآن مدل های جدیدتر رو ترجیح می دن.‏
‏- برای عبور از جاده های خراب ایران مشکلی نداره.‏
‏- اصولا برای خانواده مناسبه و ازش استفاده خانوادگی می شه.‏
‏- مصرفش بالاست، سرعتش کمه، توی راهبندان داغ می کنه.‏
‏- خیلی ها بطور سنتی طرفدارش هستند، ولی روشون نمی شه بگن.‏
‏- هر چی تمیزش کنی بازهم معلومه پیکانه.‏
‏- آدم وقتی از بیرون بهش نگاه می کنه، فکر می کنه دیگه راه نمی ره، ولی وقتی توش می ‏شینی فکر می کنی داره راه می ره.‏

اگر گفتید شباهت خاتمی و پرچم چیه؟

‏- در مراسم خارجی مورد استفاده قرار می گیره.‏
‏- آدم بهش افتخار می کنه، ولی ...‏
‏- برای اینکه در موقعیت مناسب قرار بگیره، یک جریان باد لازمه.‏
‏- برای اینکه دیده بشه حتما باید آویزون بشه به یک چیزی و بره بالا.‏
‏- انواع مختلفی داره، با الله اکبر و آرم الله برای دولتی ها، با شیروخورشید برای آنتی دولتی ‏ها، ساده برای عموم ملت.‏
‏- هر چندماه آدم  یک بار یادش می افته، و معمولا هم احساس از دست دادگی به آدم دست ‏می ده.‏
‏- وقتی در جمع قرار می گیره ملی می شه، وقتی می ره روی میز دولتی می شه.‏

اگر گفتید فرق علی لاریجانی و آسانسور چیه؟
‏- آسانسور با سرعت می ره بالا و برمی گرده، ولی لاریجانی با سرعت می ره بالا و همون ‏جا می مونه.‏
‏- آسانسور وقتی می آد پائین درش باز می شه، ولی لاریجانی وقتی می ره بالا درش بازه، ‏ولی وقتی می آد پائین درش همونجوری بسته می مونه.‏
‏- از آسانسور معمولا وقتی استفاده می کنند که می خوان صعود کنند، ولی از لاریجانی معمولا ‏وقتی استفاده می کنند که دارند سقوط می کنند.‏

اگر گفتید فرق حداد عادل با ویندوز 98 چیه ؟

‏- ویندوز 98 بشرطی عمل می کنه که سیستم سالم باشه، اما حداد عادل وقتی عمل می کنه که ‏سیستم یک اشکالی داشته باشه.‏
‏- ویندوز 98 با خیلی از برنامه ها سازگار نیست، ولی حداد عادل با همه برنامه ها سازگاره.‏
‏- ویندوز 98 با این که هنوز سیستم خوبیه ولی از رده خارج شده، ولی حداد عادل با وجود ‏اینکه سیستم خوبی نیست ولی هنوز از رده خارج نشده.‏
‏- ویندوز 98 سیستم عامله، ولی حداد عادل عامل سیستمه.‏

اگر گفتید فرق مهدی کروبی و آجر چیه؟

‏- از آجر وقتی می شه استفاده کرد که از کوره دربیاد و سرد بشه، ولی از کروبی وقتی می ‏شه استفاده کرد که از کوره در می ره و داغ می کنه.‏
‏- آجر می ره توی کوره، کروبی از کوره در می ره.‏
‏- آجر هرچی پخته بشه سخت تر می شه، کروبی هرچه پخته تر بشه نرم تر می شه.‏
‏- آجر وقتی از بالا بیفته پائین از چند تیکه می شه، کروبی وقتی از بالا بیفته تازه سرحال می ‏آد و درست می شه.‏


کلمات کلیدی:
 
حزب الله می جوشد، قلیان می خروشد!!!...
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٩  

ابراهیم نبوی:

در پی گسترش احتمال تصویب قطعنامه سوم شورای امنیت علیه دولت ایران که احتمالا منجر به ‏افزایش تحریم های اقتصادی و سیاسی خواهد شد و با توجه به رد صلاحیت حدود سی درصد از ‏کل داوطلبان انتخابات مجلس هشتم که معلوم شد نه تنها نباید اعتراضی به رد صلاحیت شان داشته ‏باشند، بلکه اصلا از همان اول هم نباید ثبت نام می کردند و با عنایت به این که فرمانده سپاه گفته ‏است که اگر آمریکا بخواهد در منطقه سروصدای زیادی بدهد، سپاه با مشت محکم توی دهان ‏ناوهای آمریکایی و جاهای دیگر آمریکا می زند و ضمن قبولی طاعات و عبادات کلیه مردم ایالت ‏کارولینای جنوبی یا شمالی که با مشت محکم و دندان شکن خود، به دهان هیلاری کلینتون زده و ‏سناتور اوباما را با اکثریت آرای خود به عنوان نامزد دموکراتها انتخاب کردند، محمود احمدی ‏نژاد، رئیس‌جمهور از وزیران کشور و بهداشت خواست تا برخورد با قهوه‌خانه‌دارانی که‎ ‎قلیان ‏عرضه می‌کنند را متوقف کند.‏

در پی این اقدام عدالت طلبانه و دشمن شکن موجی از شادی و سرور در اقصی نقاط کشور ‏برخاست و مجلس شورای اسلامی تصمیم گرفت تا با صدور بیانیه ای علاوه بر تاکید بر حمایت ‏از مردم بی گناه غزه، پشتیبانی خود را از دولت عدالت خواه و مردمی و قلیان دوست اعلام کند. ‏در اطلاعیه اکثریت مجلس هفتم که تا ساعاتی بعد منتشر خواهد شد، آمده است: « دفاع هوشمندانه ‏ریاست محترم جمهوری اسلامی از قلیان های مظلوم که همواره قل قل آنها در تاریخ باستانی ‏ایران و جنبش جق طلبانه ملت ایران بلند است، نمایندگان ملت را برآن داشت تا حضور خود را ‏در کنار توده های میلیونی قلیان دوستان و قهوه خانه داران کشور که شانزده سال زیر یوغ دشمنان ‏دیرینه قلیان و عوامل داخلی آن بودند، اعلام کند و به ملت قهرمان ایران اطمینان بدهد که اگر نفت ‏و گاز با توطئه استکبار بر سفره شما نیست، قلیان هست و قل قل ملکوتی قلیان همچون ندای لااله ‏الا الله در زمین و زمان طنین افکنده است.»‏

در پی ایجاد موج سرور و شادی در اقصی نقاط کشور، انجمن قلیان داران بدون مرز با انتشار ‏نامه سرگشاده ای به مجلس شورای اسلامی، اعلام کردند که « توطئه اخیر برخی عناصر معلوم ‏الحال، سیاست کسانی است که دل در گرو پیپ های مفسدین اقتصادی و چپق های سنتگرایان بی ‏درد و عناصر خودفروخته کارتل ها و تراست های سیگار که دشمنان اصلی اسلام هستند، مانند ‏انجمن صهیونیستی مارلبورو و سازمان اطلاعاتی سکولار وینستون، دارند.» برخی نمایندگان ‏تبریز نیز از انجمن قلیان داران بدون مرز حمایت کرده و نامه پشتیبانی خود را از این انجمن ‏برای رئیس جمهور ارسال کردند. رئیس جمهور در پاسخ به این نامه اعلام کرد: « اشکالی ندارد، ‏داشته باشند.»‏

سی ان ان و خبرگزاری رویترز و دفتر نمایندگی بی بی سی در خاورمیانه نیز در یک مصاحبه ‏مطبوعاتی با رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شرکت کردند. رحیم ‏مشائی در این نشست خبری گفت: « مساله قلیان البته در دولت مطرح است، اما این موضوعی ‏نیست که بسادگی حل شود، بلکه باید همه قوای سه گانه استراتژی جمهوری اسلامی در مورد ‏قلیان و بخصوص نقش این عنصر فرهنگی در تبادل اندیشه میان دنیای اسلام تصمیم بگیرند.» ‏رحیم مشائی گفت: « از دمشق تا بغداد، از استانبول تا کابل و از ریاض تا یمن همه مسلمین جهان ‏چشم خود را به سیاست ریاست محترم جمهوری در مورد قلیان دوخته اند.» وی گفت: « کاربری ‏قلیان در ژئوپلتیک منطقه نوعی اندیشه ورزی ولایتمدارانه استحصالی است.»‏
طی شب و روز گذشته، خبرگزاری نووستی اعلام کرد که تهران بار دیگر عرصه چرخش « ‏ذغال چرخانانی» شده است که ذغال های خوش بوی ایرانی را برای مشتریانی که منتظرند تا با ‏کشیدن قلیان در قهوه خانه های ایران، وعده انتخاباتی رئیس جمهور محبوب ایران را در غنی ‏سازی ذغال و تنباکوی منحصر بفرد ایران، متجلی ببینند، آماده می کنند.» خبرگزاری شین هوا ‏نیز از قول یک منبع آگاه نوشت « اگر چه رد صلاحیت های گسترده در انتخابات، تنور انتخاباتی ‏را در فصل سرمای سیاسی ایران سرد کرد، اما حمایت رئیس جمهور از قلیان که نقش مهمی در ‏زندگی مردم ایران دارد، گرما را به شهر برفی تهران کشاند.» نشریه اکونومیست نیز در سرمقاله ‏خود تحت عنوان « قلیان های ضد تورم» نوشت: « آزاد شدن قلیان، نرخ تورم فزاینده را که به ‏مرز 18 درصد رسیده بود، پائین آورده و قیمت مسکن و طلا را 23 درصد کاهش داد.» وزیر ‏کار و امور اجتماعی نیز اعلام کرد: « طرح استفاده قلیان در هفته اول توانست میزان بیکاری را ‏از 12.1 به 4.7 برساند و این طرح یکی از موفق ترین طرح های زودبازده و اشتغال زاست.» ‏وی افزود: « بیش از 12 هزار قلیان آفرین، بیش از 30 هزار آتش چاق کن، هزاران روزنامه ‏نگار متخصص قلیان و قهوه خانه، بیش از یک میلیون قهوه خانه دار و مشتری و 78 هزار تولید ‏کننده با این طرح سرکار رفتند و تا مدتها هم سرکار خواهند بود.» ‏
سید قلی قلیانی، رئیس قهوه خانه داران کشور که همراه با خاتمی، قالیباف و برخی دیگر از ‏مسوولان سیاسی کشور در اجلاس داووس شرکت کرده است، در حالی که در کوههای سربه فلک ‏کشیده آلپ مشغول قلیان کشیدن بود، به خبرنگار « پالماس پرس» گفت: « ما و اندیشمندانی از ‏مصر و سوریه و فرانسه و عراق در گروه کار نسبت قلیان و هستی شناسی دنیای اسلام و غرب ‏به نئوکلنیالیست ها هشدار دادیم که سیاست جهانی شدن پیپ و حذف قلیان، تفاوت های فرهنگی را ‏نادیده می گیرد و می تواند بالقوه خطری در راه توسعه تروریزم دولتی اسرائیل باشد.» وی گفت: ‏‏« تصمیم جدید در صورت ابلاغ به اماکن و به قهوه خانه‎ ‎دارها، فقط در مراکز مجاز و با مجوز ‏اتحادیه آزاد می شود.» سید قلی قلیانی با دادن آماری گفت « حذف قلیان از سبد درآمد بخشی از ‏ملت، درآمد سرانه و تولید ناخالص ملی را افزایش خواهد داد.» وی گفت: « سیاست محدودیت ‏قلیان که از سوی پنتاگون دنبال می شد، عملا باعث شد که کشور دچار بحران اقتصادی شود، چرا ‏که آبگوشت را بیشتر از ۱۵۰۰تومان نمی‌توان عرضه کرد و بالاترین قیمت چای هم‎ ‎‏۱۰۰تومان ‏است، بنابراین درآمد اصلی قهوه‌خانه‌ها که ارائه قلیان بود، با توطئه پنتاگون از دست رفته بود.»‏‎

در همین حال، ایسنا و ایرنا و ایبنا و ایلنا و ایشنا و ایقنا گزارش دادند که پس از نماز جمعه دیروز ‏گروه کثیری از امت شهیدپرور ایران، پس از برگزاری نماز جمعه در تظاهرات میلیونی شرکت ‏کردند و با دادن شعارهای « خون شهید می جوشد، قلیان می خروشد.»، « تنباکوی میوه ای حق ‏مسلم ماست.» به سوی سفارت انگلیس و فرانسه و آلمان به عنوان مخالفان مصرف قلیان در ‏کشور رفته و تصمیم به اشغال این سفارتخانه ها داشتند. ‏

در همین حال، دکتر حسین سیگارچی عضو کمیته دخانیات گفت: « آزادی قلیان برای توسعه ‏انرژی کشور ضروری است، اما دخانیات باید منع شود. برای همین بهتر است سیاست قلیان های ‏خاموش را در پیش بگیریم.» سیگارچی افزود: ما می گوئیم چای و آبگوشت آری، ولی نیکوتین ‏نه. ‏
در پی ارائه دستور جدید رئیس جمهور، شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیل شد و پس از سیزده ‏ساعت غور و بررسی، راههای حفظ، توسعه و تداوم قلیان گرایی دینی مورد بررسی قرار گرفت. ‏عباس توتونچیان سخنگوی این شورا اعلام کرد: « رئیس‎ ‎جمهور توصیه کرده است که به جای ‏برخوردهای افراطی یا تفریطی با قهوه خانه دارانی که‎ ‎قلیان عرضه می کنند، بیشتر کار فرهنگی ‏شود و تعطیل کردن قهوه خانه هایی که قلیان‎ ‎عرضه می کنند، مبنا نباشد.» وی گفت: ما قصد ‏داریم به روزهای اوج شکوه قلیان در عصر صفوی بازگردیم چرا که این خواسته ملت عزیز ‏ایران و نشان عزت و اقتدار فرهنگی ماست. 


کلمات کلیدی:
 
ولوم!!!...
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٧  

داشتم در این دنیای مجازی می گشتم که به صفحه ی وقایع ابن محمود رسیدم...مطلب جالبی خوندم که اینجا میذارمش...آدرس صفحه رو آخر پست نوشتم:

«ولوم» درجه صدا را گویند در دستگاهای صوتی و تصویری که با فشار دکمه یا گرداندن پیچ به چپ و راست حاصل شود. در گذشته نه چندان دور، به جهت عدم پیشرفت فناوری، تنظیم درجه صدا بصورت فیزیکی و عمدتاً با دست صورت میگرفت و حکیم ابوالقاسم فردوسی درین باب فرموده است: چنانت بکوبم به گرز گران/ که نامت شود عبرت دیگران. امروزه تنظیم ولوم توسط دستگاههای کنترل از راه دور انجام میشود و احتیاجی به فشار دادن یا پیچاندن دکمه طرف نیست. فی المثل، شخصی را گویند: عزیز دلم! ولوم بده! و او بصورت خودکار تمام اطلاعاتش را با صدای رسا به استحضار میرساند. و یا به فردی گویند: ببند آن ولوم لامصّب را! و ایشان حسب الامر لالمونی گرفته و لام تا کام حرف نمیزند. بنابراین، توسعه فناوری، به رغم تبعاتی که ممکن است برای جوامع در حال توسعه داشته باشد، در این قبیل موارد سر منشأ خدمات شایانی گردیده است. همچنین صنعت کم و زیاد کردن حجم و درجه صدا و به اصطلاح معروف «ولوم گرداندن» امروزه در مملکت ما پیشرفت چشمگیری نموده است. به طوری که میتوان با تنظیم ولوم صدا، اجتماعات ناجور را از هم پاشاند. فی المثل، جماعتی که ندارند حظّ روحانی و ما دلمان نمیخواهد دور هم جمع شوند و به بیانات گهربار بارانی و غیر بارانی دیگران گوش بدهند، ناگهان میبینند به رغم همه تنظیمات قبلی، ولوم قطع شده و برق رفته است و قس علی هذا. و باید بساطشان را جمع کنند و بروند.

v

انسانها چند نوعند: ولوم پایین، متوسط الولوم و ولوم بالا. ما با جماعت وسطی کاری نداریم و در اینجا به توصیف آن دو قشر زحمتکش دیگر خواهیم پرداخت. بعضیها میپندارند که انسانهای ولوم بالا همه کاره اند و حرف حرف آنهاست. زهی تصور باطل، زهی خیال محال! با استقصایی که بعمل آمده است، اکثر انسانهای ولوم بالا، توسط دیگران به انحاء وسایل و انواع وسایط مختلف کوک میشوند. بنابراین، پر بیراه نخواهد بود که این طایفه را طایفه کوکی بنامیم. و البته ازین جماعت احتراز از آن جهت واجب است که پرده هایشان پرده ها را بدرد و آبروی خلق الله ببرد. به گفته شاعر: آواز دهل شنیدن از دور خوش است. و البته خاصیت این جماعت آن است که زود از تب و تاب می افتند و نوبت به ولوم بالاهای دیگر میدهند.

و اما، جماعت ولوم کوتاه. بعضیها را هر چقدر میچرخانی، صدایشان از یک حدی بالاتر نمیرود. یک عده، تنظیمات اولیه کارخانه شان بر همین منوال است و کاریش نمیشود کرد و باید با همین وضعیتشان ساخت. بعضی دیگر ازین جماعت، خودشان را ور میسازند و بصورت کاملاً زیرکانه ولومشان بالا نمیآید تا همگان را گمان بر آن رود که خبری نیست. امان ازین جماعت احتراز دوچندان باید کرد که تمام فتنه ها زیر سر ایشان است. هم ایشانند که زیر جلکی و پشت صحنه، با کوک کردن جماعت ولوم بالا که روی صحنه تشریف دارند، مایه آزار گوش و هوش ملتی را فراهم میآورند.

v

بعضی آدمها، میکروفون و بلندگوی دیگرانند. یعنی از آنها برای ابلاغ صداهای دیگران استفاده میشود. ولوم این آدمها براحتی کم و زیاد میشود و معمولاً هنگام سخنرانی دیگران سوت هم میکشند. یکی از بزرگان فرموده است، شاخص توسعه، سوت کشیدن یا نکشیدن ابزارهای صوتی در سخنرانیهاست. یعنی اگر توانستی یک برنامه دو ساعته را بدون سوت کشیدن بلندگو با موفقیت اجرا کنی، بدان که دست تو به دامان بلند توسعه رسیده است و ازین به بعد، جزو بلوک توسعه یافته خواهی بود.

«بلندگو»ها عمدتاً آدمهای عملگرایی هستند که برای مصارف گونان آنها را اجاره میکنند. هر که پولی داد، بکار می افتند و اگر نداد، از کار می افتند! بنابراین، عامل محرکه ایشان، منافع خودشان است تا دیگران و ازین جهت، بر آنها حرجی نیست. چرا که زندگی از عهد حضرت آدم تا همین امروز صبح خرج داشته است. پول یا امتیاز برای این جماعت، مثل برق و باتری است برای سیستمهای صوتی و تصویری.

v

علم ولوم شناسی به ما میگوید که بسیاری از صداهای بلند و قطور را جدی نباید گرفت. زیرا عموماً بعد از مدتی شارژ انها تمام میشود و از حیّز انتفاع ساقط میگردند. صداهای بلند، دوره مصرفشان کوتاه است و به طرفة العینی، صداهای بلند دیگر جای آنها را خواهد گرفت. و البته کسانی که قوه سامعه شان دچار ضعف مفرط است، عمدتاً به صداهای بلند گرایش بیشتری دارند و از قدیم الایام تا کنون اهل جار و جنجال، بیشتر قدر دیده و بر صدر نشسته اند. مشتری این جماعت ولوم بلند، عمدتاً آدمهای شنیداری هستند که عقلشان در گوششان است و هرچه را بلندتر بشنوند، زودتر باور میکنند.

v

پیشتازان عرصه فنآوری که معرفة النفس بلد بوده و دستی در پیش بینی احوالات آدمی داشته اند، در دستگاههای صوتی و تصویری امکانی ایجاد کرده اند که به آن «میوت» (Mute) میگویند که به تعبیر عامیانه یعنی خفه شو و به تعبیر شاعرانه یعنی خموش! امروزه اغلب دستگاههای صوتی و تصویری مجهز به دکمه خموش است و برای انسانها این امکان فراهم است که بعضی آهنگها و صداها را خموشانه بشنوند و یا بعضی سیماها و سخنرانیهای تصویری را بدون صدا ملاحظه فرمایند و البته سود آن دو چندان خواهد بود.

یکی را پرسیدند: چه گویی در سقز؟ گفت: دندان را رنجه میدارد و برای شکم چیزی ندارد. بعضی صداها و سیماها، آدامس گوش هستند و جز جنباندن و فرسودن بیحاصل گوش و دهن، حاصلی ندارند و بهترین راه علاج آنها، استفاده از دکمه میوت است.

نقل از: فرهنگنامه ی ابن محمود


کلمات کلیدی:
 
احکام شرعی چکمه زنانه
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۱  

سوال- نگاه کردن به چکمه زن نامحرم چه حکمی دارد؟
جواب- حرام است. آقا جان حرام است حرام.
من خودم یکبار به لنگه از این آلات لهو لعب را در مغازه کفاشی دیدم که آنرا آورده بودند تا پاشته‌اش را درست کنند. همین که چشمم به آن افتاد فیش....خودم را خراب کردم. لامصب پاشنه‌اش خیلی تحریک کننده بود.


سوال- از کجا بفهمیم یک چکمه مال زن نامحرم است یا محرم؟
جواب- اگر نگاه کننده٬ شک کند که چکمه مال نامحرم است یا خیر بنا بر احتیاط واجب بنا را بر محرم بودن صاحب چکمه بگذارد و بسم الله بگوید و کارش را بکند و اگر یقین حاصل کرد که چکمه مال زن نامحرم است٬ خب در اینصورت هرجور شده برود و صاحبش را پیدا کند و اول او را صیغه نماید و بقیه‌ کارها بلامانع است انشالله.

سوال- آیا نگاه کردن به چکمه غسل هم دارد؟
جواب- بنا بر احتیاط واجب هم بر نگاه کننده و هم بر کفاشی که آنرا واکس زده غسل جنابت واجب میشود.

سوال- زنی هستم که چکمه را خیلی دوست دارم. چکار کنم که چکمه‌ام باعث تحریک مردان نامحرم نشود؟
جواب- بنا بر احتیاط مستحب نعلین بپوشید و اگر نمیتوانید و هنوز میخواهید قرتی بازی دربیاورید بهتر است موقع پوشیدن چکمه نعوذ بالله٬ آنها را با دو تا گونی برنج بپوشانید و یا هر دو لنگه را داخل دو عدد پیت حلبی روغن نباتی قو بکنید و سپس با انها راه بروید تا از صدای تق تق آنها گوش مردان نامحرم کر شود و حالشان از شما بهم بخورد و مشکل اسلام حل شود


کلمات کلیدی:
 
دليل قانع کننده!!!...
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٧  

     آدم ، هر طور حرف مي زند ، يک جايي از آن به يک جايي بر مي خورد ، که البته بعضي از اين جاها را نمي شود اسم برد ، خوبيت ندارد! مي گوييد: کمي محجوبتر باشيد...

     باشد! از اين به منبعد هر چه شما امر بفرماييد... اما ، مي خواهم قبل از هر چيز بگويم: از اين نازنين دوست طناز ما محجوب تر؟؟؟!!! در جايي مطلبي قريب به اين مضمون داشت:...برويد از آغا محمدخان قاجار بپرسيد! !!...

     فکر مي کنيد همين جمله را مي شود پيش هر بچه مميزي گفت؟! مردم مگر نمي دانند از آغا محمدخان قاجار فقط درباره چه قضيه اي مي شود چيزي پرسيد؟؟؟...

     مي بينيد باز هم مي شود همان آش و همان کشک! مرتب تذکر مي دهيد: اين بار کمي مطلب را درز بگير! !!...

     مي گويم: آخه چطور؟ چقدر؟ بالاخره يک چيزي از مطلب بايد به چشم بيايد تا خواننده ها هم خوششان بيايد؟!تازه...! نمي دانم چرا عزيزان به اين مطلب توجه نمي کنند که گفته اند: ادب از که آموختي؟ گفت: از بي ادبان!!!...

      قديمي ها که حرف بي حکمت نمي زدند؟!گفتم، حکمت، ياد يکي از دوستان و بچه محل هاي قديمي ام افتادم. اسمش بهروز "ارسطو" بود...

      روزي براي کاري در ارتباط با ماشين به صافکاري بهروز رفته بودم. نبود ، بعد که آمد ، پرسيدم: کجايي بابا؟ يک ساعته ما رو منتظر گذاشتي...

      گفت: رفته بودم تشکيل جنازه! برايش توضيح دادم: بهروز جان! تشييع جنازه، نه تشکيل جنازه! ابروهايش را در هم کشيد و گفت: پس چرا ميگن تشکيل خانواده، تشکيل پرونده؟! گفتم: اينها به هم ربط دارند، چون هر کسي که تشکيل خانواده مي ده، در حقيقت متهم اول زندگي يه و باخره تشکيل پرونده هم بايد بده! صافکاري بهروز هميشه شلوغ بود. شاگردش آمد که: اوستا! نوبت کدوم ماشينه؟؟؟ بهروز، اشاره اي به گوشه اي از گاراژ کرد و گفت: اون هيلمند رو هلش بده بياد جلو! !!...

     خواستم گير ندم، اما نمي شد. گفتم: بهروزجان! هيلمند نه ، هيلمن. گفت: پس چرا ميگن: کلمند؟! گفتم: باباجان! کي ميگه کلمند؟! گفت: تايلند رو که ديگه همه مي گن! !!...

     ديدم وقتي دليل قانع کننده باشد! آدم مگر مي تواند چيزي بگويد؟؟؟!!!...حسن خوبي گيردادن اين است که آدم ، عاقبت به نقطه اي مشترک مي رسد. به جان عزيز شما، منظور ما از گير دادن، فقط گير دادن است، همين اصطلاح رايج امروزي. بي جهت مطلب را دستمالي نکنيد!!!...


کلمات کلیدی:
 
طنز داغ٬آش داغ!!!...
ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٠  

پنجمين نشست در حلقه ي رندان در سال ۸۶  عصر يكشنبه ۲۵ شهريور ماه برگزار خواهد شد .علاقمندان در اين برنامه آثار مكتوب طنز پردازان را اززبان صاحبا ن آثار خواهند شنيد .به علت مصادف بودن اين برنامه با ايام ماه مبارك رمضان شركت كنندگان علاوه بر فيض هاي ديگر به فيض صرف آش رشته نيز نائل خواهند آمد !

در حلقه ي رندان از ساعت ۱۷ روز يكشنه تا افطار ادامه خواهد داشت .


کلمات کلیدی:
 
هری پاتر!!!...
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱  

هری پاتر و قدیسان مرگ رو خوندم...بد نبود، یعنی در کل قشنگ بود ولی اصلا با فصل آخرش حال نکردم، توضیح نمیدم که اگه کسی نخونده، داستان براش لوس نشه... فقط می گم ایکاش خانم رولینگ همچنان جو کتاباشو تو همون رده ی سنی نگه می داشت؛ پایان کتاب برای من که جذابیتی نداشت، ترجیح می دادم با اطلاعات مختصری درباره ی اینکه کیا زنده می مونن و کی با کی ازدواج می کنه، پایانی باز در مقابلم قرار می گرفت تا خودم بقیشو تو خیالم ادامه بدم!!!...

بگذریم، در کل داستان واقعا قشنگ بود، فلش بک هایی که توی داستان به کتابای قبلی زده می شه (یعنی با آوردن فقط یک اسم، می تونی کل داستانهای سالهای قبل رو به خاطر بیاری) واقعا حیرت انگیزه و تواناییهای رولینگ رو اثبات می کنه...آدم حس می کنه وقتی که رو لینگ داشته به عنوان مثال کتاب دومو می نوشته، یه فصل رو فقط به این دلیل آورده که تو کتاب آخر یه فلش بک به اون فصل یا آدمای اون فصل بزنه!!!...تک تک اسمهایی که تو کتاب آخر آورده شدن، تو کتابای قبلی شخصیت پردازی شدن و کاملا می شناسیشون!!!... واقعا بعضی قسمت هاش محشر بود...

به هر حال داستانهای هری پاتر هم تموم شد دیگه...


کلمات کلیدی:
 
هک شدن پرشين بلاگ!!!...
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٥  

با توجه به دزدیده شدن دامنه www.persianblog.ir ، خدمات و وبلاگ های پرشین بلاگ تا اطلاع ثانوی با آدرس www.persianblog.ir در دسترس است .

بطور مثال برای دیدن وبلاگی که قبلا در آدرس tintezo.persianblog.com در دسترس بوده است ، باید به آدرس tintezo.persianblog.ir مراجعه نمایید. لطفا این موضوع را به اطلاع دوستان خود برسانید.


کلمات کلیدی:
 
زلزله
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢۸  

زمین بار امانت نتوانست کشید!!!...

چند ساعتی از مراسم دفن عالم ربانی آیت الله محمد فاضل لنکرانی نگذشته که زمین قم به لرزه افتاد!!!...

بگذریم؛ الان با گذشت یک ساعت و سی دقیقه از وقوع زلزله ی ۵.۹ ریشتری در ۱۹ کیلومتری قم(!) مردم غیور و سلحشور تهران همچنان برای جلوگیری از وقوع صدمات احتمالی ناشی از پس لرزه ها هنوز در خیابان ها به سر می برن!!!...


کلمات کلیدی:
 
مذاکره
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۸  

محمود احمدی نژاد گفت: « بعد از چهل بار درخواست گفتگوی آمریکایی ها با ما، حاضر به گفتگو شدیم.»

بار اول، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. از آن طرف: های! دیس ایز نیکی.....
احمدی نژاد در حال تجدید وضو است: مستر چاوز؟ هلو برادر، هاو آر یو؟ آی ام فور وضو. افتردت آی کام تلفون، تن مینوت. گوشی را قطع می کند. و فورا به متکی خبر می دهد که بیاید.

بار دوم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس...
احمدی نژاد: نو، آی ام نات نیکولاس. گو اوت. گوشی را قطع می کند.

بار سوم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را روشن می کند. وسط سخنرانی در پشتکوه است. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس برنز
احمدی نژاد گوشی را به یکی از محافظانش می دهد و می گوید: چاوزه، بهش بگو سخنرانی دارم می کنم، بعدا زنگ بزنه.

بار چهارم: موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در جلسه شورای تشخیص کنار هاشمی نشسته است. از آن طرف: های! دیس ایز نیکولاس...
احمدی نژاد: هلو، نیکولاس! هاو آر یو( نگاهی به هاشمی رفسنجانی می کند و به گوشی) آر یو مسلم فرام آمریکا؟ آی لاو یو. وی آر پیس، نو وار، فور اسلام اند آمریکا ایز بیگ ساتان. بای
به هاشمی: هر روز از آمریکا زنگ می زنند، یک روز نیکولاس، یک روز جک...

بار پنجم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در خانه است. از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز رایس!
احمدی نژاد گوشی را به زنش می دهد: بگیر! زنه، بهش بگو اشتباه گرفته.
زنش: هلو مادمازل! وات ایز ورک ویت محمود این دیس تایم، یو آر هیز فرندز؟ آی دونت نو یو، پلیز گت اوت فرام اور فامیلی....( گوشی را قطع می کند و به محمود: خیلی بی جنبه ای!)

بار ششم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد کنار متکی نشسته است. گوشی را روشن می کند، از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز شان. هاو آر یو.
احمدی نژاد به متکی اشاره می کند و می گوید: چاوزه، هر روز به من زنگ می زنه، به گوشی: هاو آر یو موسیو، تراکتورز آر پروداکشن فور پور اند ویداوت شوز. پلیز اسپیک متکی، مای آمباسادور فرام ایران.
متکی گوشی را می گیرد. متکی گوش می کند، متکی از جایش بلند می شود، متکی سرخ می شود. متکی به آن طرف می گوید: نو، در ایز ناتینگ تو سی... گوشی را قطع می کند.
احمدی نژاد: چاوز چی می گفت؟ متکی: چاوز نبود، از کاخ سفید بود. احمدی نژاد: یا امام رضا!

بار هفتم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در حال زیارت امام رضا است، گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های! دیس ایز شان! فرام وایت هاوس.
احمدی نژاد: هلو هوگو، آر یو چاوز؟ آی ام محمود.
شان: نو، آی ام نات چاوز... دیس ایزشان، فرام وایت هاوس...
احمدی نژاد: آی ام این ایمام ریضا، ایف یو آر نات مسلم، یو کن نات اسپیکینگ هیر این هولی ایمام رضا، گو اوت. افتر پلیز، گودبای.

( احمدی نژاد با وزارت خارجه تماس می گیرد تا برایش مترجم دائمی بفرستند.)

بار هشتم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد در لباس کردی دارد خودش را آماده می کند که برای سخنرانی برود. گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های مستر پرزیدنت! دیس ایز رایس! کوندالیزا رایس!
احمدی نژاد: هلو مادام، وی هو نات اسپیک، یس؟ آی سند لتر 17 پیج بوش دونت انسر مای کوئسشن، فرست لتر، افتر تلفون، یو تینک یو گت وی؟ نو، وی آر مسلم اند وی هو لیدر، ایران ایزنات دانکی این دانکی، دت یو تلفون فور پرزیدنت، آی اسپیک ویت بوش، نو ویت مینیستر. یو، متکی، آی، بوش، پارلمان، پارلمان، وی آر نات یور سروانت. وی کن گت وان یور فرست اند اند، بات گاد سی تو آس استاپ. گو گو، گوشی را قطع می کند.

بار نهم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را برمی دارد. هیچ صدایی نمی آید. احمدی نژاد: مادام رایس؟ آر یو این تلفون؟ از آن طرف: محمود! دیدی گفتم خیلی بی جنبه ای! هنوز به هیچ جا نرسیدی اینطوری با زن مردم حرف می زنی، خدا لعنتت کنه، گوشی را قطع می کند.

بار دهم، موبایل زنگ می زند، احمدی نژاد گوشی را روشن می کند. از آن طرف: های! دیس ایز رایس! کوندالیزا رایس!
احمدی نژاد: پلیز تلفون متکی، یو آر نات مای لول، مای لول ایز بوش، گو متکی.

بار پانزدهم، احمدی نژاد در جلسه هیات دولت است. تلفن متکی زنگ می زند، متکی: های! یس! دیس ایز متکی...
احمدی نژاد: کیه؟ متکی جلوی گوشی را می گیرد: ویت ا مینیت، پلیز.
متکی: این زنیکه رایس چند بار زنگ زده، جوابش رو چی بدم؟
احمدی نژاد: بگو به خودم زنگ بزنه، من باید با آقا صحبت کنم، بعدا جوابش رو می دم.
متکی: بگم به خودت زنگ بزنه؟ شما باهاش انگلیسی حرف می زنی؟
احمدی نژاد: بله، اونها که فارسی بلد نیستند... ( احمدی نژاد می خندد)

( احمدی نژاد با آقای خامنه ای صحبت می کند، آیت الله خامنه ای: نباید با اینها جوری حرف بزنیم که احساس کنند که ما می خواهیم حرف بزنیم، باید جوری باشد که چنین احساسی نکنند که آقا بالاسرما هستند، این را به همه آقایان هم بگوئید.)

بار هفدهم، احمدی نژاد با لاریجانی در دفتر نشسته است، موبایلش زنگ می زند، از آن طرف: های! دیس ایز رایس، کوندالیزا رایس!
احمدی نژاد: شات آپ، گو اوت....
لاریجانی با تعجب به او نگاه می کند، احمدی نژاد: آقا فرمودند...

بار بیست و یکم، احمدی نژاد در جلسه هیات دولت است. منشی تلفن را وصل می کند. منشی: سفیر آمریکا می خواد با شما حرف بزنه، صحبت می فرمائید...
احمدی نژاد نگاهی به وزرا می کند و دکمه تماس را فشار می دهد. احمدی نژاد: های! دیس ایز محمود! محمود احمدی نژاد!
از آن طرف: سلام جانان! حال شما چطور است؟ من خلیل زاد هستم
محمود نگاهی به بقیه وزرا می کند: کدوم شون؟
از آن طرف: من زلمای خلیل زاد هستم، سفیر آمریکا در عراق، حال شما خوب است؟
محمود: هان! پس این خلیل زاد شما هستی؟ اول به این خانم رایس بگو به تلفن دستی ما زنگ نزنه، دوم هم خود شما زنگ بزن. ضمنا ما از موضع قدرت مذاکره می کنیم، می فهمی؟
احمدی نژاد گوشی را محکم می کوبد زمین....

بار سی ام، احمدی نژاد در جمکران است و شدیدا گریه می کند. موبایلش زنگ می زند. از آن طرف: سلام عرض شد، من خلیل زاد هستم.
احمدی نژاد: برو بی مرام! من باهات حرف نمی زنم.
خلیل زاد: برای چه محمود جان؟
احمدی نژاد: شما می خوای مشکل عراق و ایران و آمریکا حل بشه یا نه؟
خلیل زاد: معلوم است که می خواهم وگرنه با شما گپ نمی زدم.
احمدی نژاد: پس چرا چهار بار در این هفته با متکی حرف زدی، شش بار با لاریجانی، برو با همان ها توافق کن، ببین می شه، فکر کردی به قول گفتنی ما شاخ فندقیم؟
خلیل زاد: شما که تلفن ما را قطع کردی؟
احمدی نژاد: معلومه که قطع می کنم، باز هم قطع می کنم، ما از موضع قدرت با شما حرف می زنیم، الآن هم قطع می کنم، ولی اگر به اونها زنگ زدی، خودت می دونی. تلفن را قطع می کند.

بار سی و هشتم، زلمای خلیل زاد در دفتر کارش نشسته است. تلفن زنگ می زند. خلیل زاد: های! از آن طرف: های! دیس ایز محمود! احمدی نژاد.....

نتیجه گیری اخلاقی: همه راهها به میز ختم می شود، یا از این طرف یا از آن طرف.
نتیجه گیری سیاسی: یکی از راههای حفظ قدرت این است که وقتی مذاکره می کنید چنان نشان دهید که انگار دارید محاکمه می کنید، منتهی خودتان می دانید که دارید مذاکره می کنید.

 ابراهیم نبوی...


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳۱  

The Silent Treatment


A man and his wife were having some problems at home and were giving each other the silent treatment. Suddenly, the man realized that the next day, he would need his wife to wake him at

5:00 AM for an early morning business flight. Not wanting to be the first to break the silence (and LOSE), he wrote on a piece of paper, "Please wake me at 5:00 AM " He left it where he knew she would find it.
The next morning, the man woke up, only to discover it was 9:00 AM and he had missed his flight. Furious, he was about to go and see why his wife hadn't wakened him, when he noticed a piece of paper by the bed. The paper said, "It is 5:00 AM. Wake up." Men are not equipped for these kinds of contests.


WIFE VS. HUSBAND

A couple drove down a country road for several miles, not saying a word.

An earlier discussion had led to an argument and
neither of them wanted to concede their position.
As they passed a barnyard of mules, goats, and pigs,
the husband asked sarcastically, "Relatives of yours?"
"Yep," the wife replied , "in-laws 


WOMEN'S REVENGE
"Cash, check or charge?" I asked, after folding items the woman wished to purchase.
As she fumbled for her wallet I noticed a remote control for a television set in her purse.
"So, do you always carry your TV remote?" I asked.
"No," she replied, " but my husband refused to come shopping with me,
 
and I figured this was the most evil thing I could do to him legally."




UNDERSTANDING WOMEN
(A MAN'S PERSPECTIVE) 
I know I'm not going to understand women.
I'll never understand how you can take boiling hot wax,
pour it onto your upper thigh, rip the hair out by the root,
and still be afraid of a spider.

W O R D S 
A husband read an article to his wife about how many words women use a day...
30,000 to a man's 15,000. 
The wife replied, "The reason has to be because we have to repeat everything to men...
The husband then turned to his wife and asked, "What?"

CREATION
A man said to his wife one day, "I don't know how you can be
so stupid and so beautiful all at the same time.
" The wife responded, "Allow me to explain.
God made me beautiful so you would be attracted to me;
God made me stupid so I would be attracted to you!

...But God have created man before woman...


کلمات کلیدی:
 
اگر گفتيد فرق ما چيه؟؟؟...
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٠  

اگر گفتیدفرق واحد پول ایران و انگلیس چیست؟؟؟

-در انگلیس شما یک کیف اسکناس می برید و با آن یک ماشین می خرید؛اما در ایران شما یک ماشین اسکناس می برید و با آن یک کیف می خرید!!!...

اگر گفتیدفرق گردش در تهران و پاریس چیست؟؟؟

-در پاریس هر وقت شما خواستید گردش کنید از ماشین پیاده می شوید و در تهران هر وقت شما خواستید گردش کنید سوار ماشین می شوید!!!...

اگر گفتیدفرق یک مجرم در ایران با یک مجرم در جاهای دیگر چیست؟؟؟

-در همه جا آدم اول جرمش معلوم می شود بعد زندانی می شود،در ایران آدم اول زندانی می شود و بعد جرمش معلوم می شود!!!...

اگر گفتیدفرق یک تخم مرغ در تهران و مسکو  چیست؟؟؟

-در مسکو اگر تخم مرغ را زیر مرغ بگذارید،بعد از ۲۱ روز احتمالا یک جوجه از تخم بیرون می آید؛ولی در تهران پس از ۲۱ روز ممکن است از تخم مرغ هر موجودی بیرو ن بیاید!!!...

اگر گفتیدفرق محل کار  ایرانی ها و آمریکایی ها چیست؟؟؟

-مردم آمریکا در خانه استراحت می کنند،در اداره کار می کنند و در خیابان تفریح؛ اما مردم ایران در خانه تفریح می کنند، در اداره استراحت و در خیابان کار!!!...

اگر گفتیدفرق یک نویسنده ایرانی با یک نویسنده آلمانی چیست؟؟؟

-یک نویسنده آلمانی وقتی نوشته هایش چاپ شد معروف می شود و یک نویسنده ایرانی وقتی جلوی چاپ نوشته هایش گرفته شد،معروف می شود!!!...

اگر گفتیدفرق یک تاجر ایرانی با یک تاجر عرب چیست؟؟؟

-تاجر عرب از وقتی شناخته شود،موفق و خوشبخت می شود ولی تاجر ایرانی از وقتی شناخته شود ناموفق و بدبخت!!!...

اگر گفتیدفرق پلیس راهنمایی در ایران با جاهای دیگر دنیا چیست؟؟؟

-در همه جای دنیا وقتی ترافیک ایجاد بشود، سر و کله پلیس راهنمایی و رانندگی پیدا می شود؛ اما در ایران وقتی سر و کله پلیس راهنمایی و رانندگی پیدا می شود، ترافیک ایجاد می شود!!!...

اگر گفتیدفرق یک زندانی در ایران با یک زندانی در اروپا و آمریکا چیست؟؟؟

-در اروپا و آمریکا وقتی کسی زندانی می شود اعتبارش را از دست می دهد، اما در ایران وقتی کسی زندانی می شود اعتبار بدست می آورد!!!...

اگر گفتیدفرق یک آدم موفق در ایران با سایر نقاط جهان چیست؟؟؟

- در همه جای دنیا وقتی کسی موفق می شود، همه به او نزدیک می شوند و با او شریک می شوند و به او کمک می کنند؛ اما در ایران وقتی کسی موفق می شود، همه از او فاصله می گیرند و رابطه شان را با او قطع می کنند و جلوی کارش را می گیرند!!!...

اگر گفتیدفرق سیستم اداری ایران با سیستم اداری کانادا چیست؟؟؟

-سیستم اداری کانادا چون کار مردم را راه می اندازد و به آنها کمک می کند از آنها پول می گیرد؛ اما سیستم اداری ایران چون جلوی کار مردم را می گیرد از آنها پول می گیرد!!!...

اگر گفتیدفرق دشمن در ایران با جاهای دیگر دنیا چیست؟؟؟

-در همه جای دنیا آدم وقتی دشمن داشته باشد،جلوی کارش گرفته می شود؛ در ایران وقتی آدم  ها دشمن داشته باشند،تازه انگیزه کار پیدا می کنند!!!...

اگر گفتیدفرق موسیقی در ایران با موسیقی در سایر نقاط دنیا چیست؟؟؟

-در همه جای دنیا وقتی موسیقی در مکان عمومی پخش می شود،صدای آن را زیاد می کنند و وقتی در خانه پخش می شود صدای آن را کم می کنند؛ اما در ایران وقتی موسیقی را در خانه پخش می کنند صدای آن را زیاد می کنند و وقتی در مکان عمومی آن را پخش می کنند، صدای آن را کم می کنند!!!...


کلمات کلیدی:
 
اتل متل توتوله!!!...
ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٤  

وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبنی بر ممیزی شدید و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان، جوابیه‌ای بدین شرح صادر نمود: 

شاعران، نویسندگان، ناشران و خوانندگان عزیز؛ متاسفانه جریان خزنده‌ای که سالهاست قصد ترویج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبیات کشورمان دارد باعث شده کار ممیزی آثار با دقت بیشتری انجام شود. به عنوان مثال به یکی از اشعار مستهجن سالهای اخیر دقت کنید: 

اتل، متل، توتوله / گاو حسن چه‌جوره؟ 

نه شیر داره نه پستون 

شیرشو بردن هندستون 

یک زن کردی بستون 

اسمشو بزار عمقزی / دور کلاش قرمزی 

هاچین و واچین / یه پاتو ورچین 

شعر فوق بنابه‌دلایل زیر، قابلیت دریافت مجوز چاپ ندارد: 

۱- عدم رعایت قواعد ادبی: هر انسان بالغی متوجه این مساله می‌شود که دو کلمه توتوله و چه‌جوره هم‌قافیه نیستند و به همین دلیل کل شعر زیر سوال می‌رود. 

۲- ترویج فحشا: واژه توتوله با یک کلمه بسیار زشت هم‌قافیه و هم‌وزن است. 

۳- وابستگی به اجانب: گاو حسن خواننده را به یاد فیلم گاو اثر داریوش مهرجویی می‌اندازد و چون مهرجویی از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهیونیزم است به نظر می‌رسد که شاعر این شعر نیز با وی همدست می‌باشد. 

۴- بدآموزی: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزی بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نیز تحریک احساسات و عواطف و باقی چیزهای ملت همیشه در صحنه می‌شود. 

۵- نشر اکاذیب: شاعر می‌گوید گاو حسن شیر ندارد در حالیکه در بیت بعدی از صادرات شیر این گاو به هندوستان حرف می‌زند. گاوی که شیر ندارد چگونه شیرش را به هندوستان صادر می‌کنند؟ 

۶- بی‌توجهی به منافع ملی: هندوستان در پرونده هسته‌ای کشورمان بارها نامردی کرده است. بنابراین شاعر موظف است به جای صادرات شیر به هندوستان، آن را به برادرانمان در ونزوئلا، فلسطین و لبنان تقدیم کند. 

۷- اقدام علیه امنیت ملی: ستاندن یک زن کردی و گذاشتن یک اسم ترکی روی آن (عمقزی)، باعث تحریک قومیتها و اخلال در امنیت ملی می‌شود. 

۸- تشویق به بی‌حجابی: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روی سر در حالیکه چادر تنها نوع حجاب محسوب می‌شود، مصداق ترویج بدحجابی است. 

علیرغم تمامی ایرادات وارده، از آنجاییکه دغدغه اصلی ما آزادی بیان و اندیشه است لذا تصمیم گرفتیم مجوز نشر شعر مذکور را با تغییراتی اندک! صادر کنیم: 

اتل، متل، زباله / گاو قلی باحاله! 

هم شیر داره هم آستین 

شیرشو بردن فلسطین 

بگیر یک زن راستین 

اسمشو بزار حکیمه / چادرشم ضخیمه 

هاچین و واچین / یه پاتو ورچین! 

همچنین به اطلاع شاعران و مولفان عزیز می‌رساند که با دریافت مبلغی مختصر، آثار شما را قابل چاپ می‌نماییم. 

                                                                                  با تشکر: وزارت فرهنگ ‌وارشاد 

 

منبع:سهند:

 http://blog.360.yahoo.com/blog-8QYyA7cieq4VnQQxIh0bPXkD0iw-?cq=1


کلمات کلیدی:
 
نمايشگاه آيين و فرهنگ زرتشتيان
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱  

این پوستر رو یکی از دوستان زرتشتی در اختیارم قرار داد و گفت تو بلاگ بذارم:

238

قرار است نمایشگاه آیین و فرهنگ زرتشتیان به مدت یک هفته در تاریخ 10 الی 16 اسفند ماه توسط کانون دانشجویان زرتشتی و با همکاری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و سازمان میراث فرهنگی در فرهنگسرای ملل واقع در پارک قیطریه به نشانی تهران، بزرگراه صدر، بلوار قیطریه، میدان پیروز، بوستان قیطریه برگزار شود. مراسم افتتاحیه نمایشگاه در روز 10 اسفند از ساعت 17 آغاز می گردد...
هدف از برگزاری این نمایشگاه شناساندن تاریخ و آداب و رسوم زرتشتیان و آشناتر ساختن افراد مختلف با این دین می باشد...
ساعت بازدید۱۱ صبح تا ۸ بعد از ظهر...
از حضور شما گرامیان در این نمایشگاه پیشاپیش سپاسگزاری می کنیم.

کلمات کلیدی: